تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
و زنكار و زاك و آهك و نرمه بلور و نباتى چون بيش و بلادر و تربد سياه و افيون و مرتك و تفت بزد و حيوانى چون زراريح و زهره افعى و زهره پلنك و سر دم كوزن و مكل سبز كه در نيستان بود و وزغ سرخ كه در دريا باشد

رباعيه

چون دست دهد ز شرب سمّت حالى * كز رنج شوى به راه غم پا مالى از بهر خلاصيت بنزديك حكيم * كافى بود از مخلصه مثقالى
شرب آشاميدن و سم زهر است و مخلصه تخميت شبيه بتخم كشنيز و طريق اختيار كردنش آن است كه يك مثقال از وى نيمكوب ساخته در نيم پياله آب جوشانند تا بنيمه آيد صاف نموده و به دو مثقال قند سفيد شيرين كرده دو درم روغن زيت يا روغن كاو اضافه نمايند و نيمكرم بياشامند و غذا اكر ابشير كاو خورند نافع باشد ان شاء الله تعالى خاتمه باتمام و اختتام انجاميد تسويد اين

[ اشعار ]

[ فى باب الألف ]

بدان چونكه كفتى سپاس و درود * كه در فن طبّ است اين نفعها فوائد شدش نام دهر حرف ازو است * ز درياى حكمت درى بىبها بيا يكدم اى بخت فرخنده‌ام * كه فرخند كى از تو نبود جدا بلطفم چنان كن از آن پيشتر * كه از ارجعى سويم آيد ندا
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 139 | يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي