نمايند و نيمكرم ضماد كنند
خراج
خراج كه آماسى بود كرم كه در داخلش موضعى بود كه مواد بجانب آن ريخته باشد
رباعيه
هركس كه پى خراج رك بكشاده * در راه مرض داد مداوا داده
بايد كه كند ضماد انجير و بود * از خوردن تلخ و تيز باز استاده
صفت ضماد
صفت ضماد مذكور انجير تر يا خشك جوشانيده مهرا شده به قدر حاجت بكيرند و بكوبند تا مرهم شود نيمكرم ضماد كنند
دبيله
دبيله كه آماسى بود شبيه بخراج الا آنكه كرم نباشد
رباعيه
باشى ز دبيله چون به درد افتاده * از درد عنان صبر از كف داده
تضميد كن از بوره و صابون و عسل * كر سر نكند بخويش نيش استاده
صفت ضماد مذكور
صفت ضماد مذكور بوره و صابون از هريك چهار مثقال بكوبند و بهبيزند و بده مثقال عسل سرشته ضماد كنند اكله يعنى جراحتى كه عضو را بخورد
رباعيه
از آكله هركه ناتوان كرديده * هر لحظه ز افزون شدنش ترسيده
بايد كه كل ارمنى و سركه مدام * بركرد جراحتش بود ماليده
طاعون
طاعون يعنى آماس سياه يا سبز يا خاكسترى رنك يا زرد يا سرخ كه در پس كوش يا زير بغل يا كش ران حادث كردد