تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
نمايند و نيمكرم ضماد كنند

خراج

خراج كه آماسى بود كرم كه در داخلش موضعى بود كه مواد بجانب آن ريخته باشد

رباعيه

هركس كه پى خراج رك بكشاده * در راه مرض داد مداوا داده بايد كه كند ضماد انجير و بود * از خوردن تلخ و تيز باز استاده

صفت ضماد

صفت ضماد مذكور انجير تر يا خشك جوشانيده مهرا شده به قدر حاجت بكيرند و بكوبند تا مرهم شود نيمكرم ضماد كنند

دبيله

دبيله كه آماسى بود شبيه بخراج الا آنكه كرم نباشد

رباعيه

باشى ز دبيله چون به درد افتاده * از درد عنان صبر از كف داده تضميد كن از بوره و صابون و عسل * كر سر نكند بخويش نيش استاده

صفت ضماد مذكور

صفت ضماد مذكور بوره و صابون از هريك چهار مثقال بكوبند و به‌بيزند و بده مثقال عسل سرشته ضماد كنند اكله يعنى جراحتى كه عضو را بخورد

رباعيه

از آكله هركه ناتوان كرديده * هر لحظه ز افزون شدنش ترسيده بايد كه كل ارمنى و سركه مدام * بركرد جراحتش بود ماليده

طاعون

طاعون يعنى آماس سياه يا سبز يا خاكسترى رنك يا زرد يا سرخ كه در پس كوش يا زير بغل يا كش ران حادث كردد
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 128 | يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي