تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩

رباعيه

طاعون چو شود عارضت اى غمخواره * صبرت ز دل خسته شود آواره خواهى كه شود بر تو در صحت باز * بشكاف كه غير ازين نباشد چاره

بثور لبنيه

بثور لبنيه كه بردى خاره مشهور است و آن جوششهاى سفيد ريزه بود كه چون بفشرندريم برآيد

شعر

شعر
هر آنچه آيد از آنها برون بهيئت و شكل * بود چو دانه خشخاش نارسيده و تر

رباعيه

آن را كه بثور لبنى شد انبوه * كرديد از اين مرض دلش پراندوه كر از پس ثقيه ز خل و شونيز * تضميد كنى ز صحت آيد بشكوه

صفت ضماد مذكور

صفت ضماد مذكور شونيز يعنى سياه دانه ده مثقال كوفته و پخته به سركه به قدر حاجت بسرشند و شب ضماد و صباح به آب نيمكرم بشويند

عرق مدنى

عرق مدنى يعنى علت رشته

رباعيه

اى ديده ز رشته درد بىاندازه * اجزاء تنت را شده چون شيرازه كر مرتكب داروى مسهل كردى * كردد به تو عهد تندرستى تازه و بعد از ارتكاب داروى مسهل
و فصد نيز اكر علامت زيادتى خون باشد تقليل و تلطيف غذا كرده بر آب نخود نيمكوفته و ماش مقشر و سير سبز ريزه كرده
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 129 | يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي