رباعيه
طاعون چو شود عارضت اى غمخواره * صبرت ز دل خسته شود آواره
خواهى كه شود بر تو در صحت باز * بشكاف كه غير ازين نباشد چاره
بثور لبنيه
بثور لبنيه كه بردى خاره مشهور است و آن جوششهاى سفيد ريزه بود كه چون بفشرندريم برآيد
شعر
شعر
هر آنچه آيد از آنها برون بهيئت و شكل * بود چو دانه خشخاش نارسيده و تر
رباعيه
آن را كه بثور لبنى شد انبوه * كرديد از اين مرض دلش پراندوه
كر از پس ثقيه ز خل و شونيز * تضميد كنى ز صحت آيد بشكوه
صفت ضماد مذكور
صفت ضماد مذكور شونيز يعنى سياه دانه ده مثقال كوفته و پخته به سركه به قدر حاجت بسرشند و شب ضماد و صباح به آب نيمكرم بشويند
عرق مدنى
عرق مدنى يعنى علت رشته
رباعيه
اى ديده ز رشته درد بىاندازه * اجزاء تنت را شده چون شيرازه
كر مرتكب داروى مسهل كردى * كردد به تو عهد تندرستى تازه
و بعد از ارتكاب داروى مسهل
و فصد نيز اكر علامت زيادتى خون باشد تقليل و تلطيف غذا كرده بر آب نخود نيمكوفته و ماش مقشر و سير سبز ريزه كرده