تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
آب‌ليمو يا غوره يا سركه بروغن كل يا كنجد و قدرى كلاب بر وجهى كه در شرى مذكور شد آميخته نيمكرم بمالند و صباح بحمام روند

ثؤلول

ثؤلول يعنى رخ

تولد اين مرض

تولد اين مرض از ماده غليظ بلغمى يا سوداوى يا مركب از هر دو است رباعيه
در علت ثؤلول شنو مسئله * دارى پى فهم آن اكر حوصله سازى چو فتيله بهر داغش روشن * شام مرض ترا بود مشعله

داخس

داخس يعنى كژدمه و آن روئيده بود نزديك ناخن كه مايل باشد بسرخى و درد عظيم كند رباعيه
در كژدمه‌ات بيان كنم قاعدهء * كز بهر شفا ترا بود فائده بكشا رك و مسهل خور و مىساز طلا * از سركه و افيون كه برى فايده

دمّل

دمّل كه بدنبل مشهور است بدترين انواعش آن بود كه غور بيشتر داشته باشد

رباعيه

ذمل اكرت غنچه صفت نكشاده * دل تنكى تو رو بكمى ننهاده تضميد كن از خردل و انجير و مويز * كز قيد مرض رهى شوى آزاده

صفت ضماد مذكور

صفت ضماد مذكور انجير تر يا خشك را جوشانيده تا مهرا شده ده عدد مويز دانه بيرون كرده هفت مثقال بكوبند تا مرهم شود سه مثقال خردل كوفته و پخته اضافه
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 127 | يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي