بينائى را ضرر نرساند و تا وقتى كه صحت شود غذاى مذكور خورند و اكر در هفته سه روز پىدرپى مقدار ماشى از سيماب پخته سفيد يا سرخ ببرك تنبول خورند با صلايه كرده بسه دانك دارچينى سوده بشيره قند سرشته آميزند و حب كرده فروبرند و بدين مداومت نمايند هم جراحت آبله را درهم آورد و هم درد اعضا را دفع كند باذن الله تعالى و اكر قوت باصره بواسطه بخار سيماب ضعيف شود اقليمياى زركه كوفته و پخته و صلايه كرده باشند هر صباح بميل طلا در چشم كشند تا بخار سيماب را به خود جذب كند و باصره به حال اصلى باز آيد و اين علاج نيز خاصه مؤلف است
در علاج ابله فرنك
هم در علاج ابله فرنك
رباعيّه
از رنج فرنكيهات اى حال تباه * كويم سخنى در دل خود در انكاه
نزديك مجربان موافق افتد * قيروطى جيوهات بوجه دلخواه
صفت
صفت قيروطى جيوه
قيروطى جيوه موم نيم مثقال در سه مثقال روغن كاو و پنج مثقال روغن بيه كرده بز كه بسه آب شسته باشند حل كرده و شش مثقال سيماب و چهار مثقال حناى سوده اضافه نموده كف مال كنند تا سيماب كشته شود پس سه بخش كنند و هر روز يك بخش را بمالند