صفت ضماد
صفت ضماد مذكور زاك سياه دو مثقال اشنان پنج مثقال بكوبند و بهبيزند به سركه سرشته ضماء كنند
بلخيه
بلخيه كه از جنس سعفه است و آن را پشه خوردكى كويند رباعيه
بلخيه ترا چو عارض آيد ناكاه * رنج و المت بجان و دل يابد راه
بايد كه پس از تنقيه از صبر و اشق * با سركه كنى ضماد در بيكه و كاه
اشق ده مثقال در شصت مثقال سركه حل كرده پنج مثقال صبر سقوطرى سوده اضافه نمايند و ضماد كنند
نفطه فرنكيه
نفطه فرنكيه يعنى آبله فرنك علامتش جوشش اعضاء و درد بندها است
رباعيّه
در ابله فرنك اى صاحب جاه * برز غم عدو قوت خود دار نكاه
قى مىكن و افراط مكن در صحبت * مىخور همه چيز جز طعام بيكاه
در علاج ابله فرنگ
هم در علاج ابله فرنگ
رباعيه
رباعيه
اى ز ابله فرنك حال تو تباه * دستت شده از دامن صحت كوتاه
در هر دو سه ماه فصد كن كاين علت از فصد شود دفع بوجه دلخواه و بعد از فصد و نضج مواد مسهلى دهند كه مخرج اخلاط ثلثه باشد
صفت مسهل
صفت مسهل مذكور غاريقون بموئينهبيز كذرانيده