تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
چون تنت فرسوده * رك زن كه همان زمان شوى آسوده مياز شكاف يكيكش راو * در آن مپاش روانى انرزوت سوده

شرى

شرى كه آن را دلم كويند چون از غلبه خون بود علامتش سرخى رنكست

رباعيه

رباعيه
اى كشته دل تو از دُلمُ آزرده * آزردكيت از دم طغيان كرده يا هم بصحتت چو بينيم ترا * بكشاده رك خود و ملين خورده

صفت ملينى

صفت ملينى كه شرى و جميع مرضهاى دموى را نافع بود عناب و سپستان از هريك پنجاه عدد تمر هندى و آلوى بخارا از هريك ده مثقال عنب الثعلب و تخم كاسنى نيمكوفته و كل نيلوفر دريائى از هريك سه درم همه را در يك پياله و نيم آب جوشانند تا نيم پياله آيد صاف كنند و چهارده مثقال ترنجبين سفيد در آب آن حل كرده و صاف كرده نيمكرم بياشامند و غذا عدس مقشر و اكر او كشنيز ترقتق آب تمر هندى كنند و بعد از فصد و تليين طبيعت هر شب آب ليمو يا غوره يا سركه بيست مثقال به پنج مثقال روغن كل كه صفتش در وجع الظهر معلوم شد يا روغن كنجد و قدرى كلاب آميخته نيمكرم بمالند و صباح بحمام روند

حصف

حصف يعنى جوششهاى سرخ ريزه كه عضو را