تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
پس بيست مثقال ترنجبين سفيد و ده مثقال مغز فلوس در آب آن حل كرده و صاف كرده يك مثقال روغن بادام كه صفتش در حمى سوداوى مرقوم شد اضافه نمايند و نيمكرم رغبت فرمايند و غذا آب نخود نيمكوفته و كوشت ماكيان فربه و دارچينى و زعفران و اسفناج كنند

جمره

جمره بجيم يعنى آتشك

علامت

علامت وى آن بود كه پوست را بخورد و بسوزاند و اندكى بكوشت فرورود و چون خشك شود داغهاى سياه بماند

رباعيه

از جمره تن تو چون شود فرسوده * بشنو كه ابو على چنين فرموده بايد ز پى طلا ز بعد مسهل * ممزوج كنى به سركه عفص سوده

نمله

نمله يعنى جوششهاى ريزه كه با خارش و سوزش بود حدوث اين مرض از صفراى حريف لطيف است

رباعيه

اى تن ز حدوث نمله‌ات فرسوده * تشويش تو دمبدم از آن افزوده صفرا چو برون كنى بمسهل ز بدن * سودت كند و از آن شوى آسوده

نفاطه

نفاطه كه جوششى بود پرآب شبيه بآبله كه از سوختن آتش حادث كردد و تولد اين مرض از تصعد مائيه و محتبس شدن وى در تحت جلد است

رباعيه

كردد ز نفاطه