پس بيست مثقال ترنجبين سفيد و ده مثقال مغز فلوس در آب آن حل كرده و صاف كرده يك مثقال روغن بادام كه صفتش در حمى سوداوى مرقوم شد اضافه نمايند و نيمكرم رغبت فرمايند و غذا آب نخود نيمكوفته و كوشت ماكيان فربه و دارچينى و زعفران و اسفناج كنند
جمره
جمره بجيم يعنى آتشك
علامت
علامت وى آن بود كه پوست را بخورد و بسوزاند و اندكى بكوشت فرورود و چون خشك شود داغهاى سياه بماند
رباعيه
از جمره تن تو چون شود فرسوده * بشنو كه ابو على چنين فرموده
بايد ز پى طلا ز بعد مسهل * ممزوج كنى به سركه عفص سوده
نمله
نمله يعنى جوششهاى ريزه كه با خارش و سوزش بود حدوث اين مرض از صفراى حريف لطيف است
رباعيه
اى تن ز حدوث نملهات فرسوده * تشويش تو دمبدم از آن افزوده
صفرا چو برون كنى بمسهل ز بدن * سودت كند و از آن شوى آسوده
نفاطه
نفاطه كه جوششى بود پرآب شبيه بآبله كه از سوختن آتش حادث كردد و تولد اين مرض از تصعد مائيه و محتبس شدن وى در تحت جلد است
رباعيه
كردد ز نفاطه