منقار : منقار او بگيرند و خشك كنند و بسايند و بر جايگاه ناسور كند درست شود .
منقار او با دندان مرده در پارهء ركو بندند كه از كفن مرده باشد و زير بالين كسى نهند هرچه با او كنند او را خبر نباشد .
سر : اگر سر هدهد با خود دارند دارنده را با هيچ كس داورى نباشد ، و زبان بدگويان بر وى بسته باشد ، و گويند هر كجا كه رود كس او [ را ] نبيند و ناديده پندارد .
و اگر سر او كسى با خود دارد خوابش ببرد .
پاى : هركه پاى چپ هدهد با خود دارد از جمله زور آزمايان گردد ، و كس پشت او بر زمين نتواند آورد . اما بايد كه بر بازو بسته دارد و در زر گرفته .
[ گوشت ] : گوشت او هركس كه خورد گرد برآرد .
و هركه اندك مايه قليه كند و بخورد حفظش نيكو شود .
و اگر گوشت او با برگ خردل بسايند و روغن بلسان قدرى اندرو افگنند و زنى بردارد به جماع لذيذ گردد .
زهره : اگر زهرهء او با غاليه بياميزند هركه بوى آن بشنود محب دارنده گردد .
و اگر زهرهء او با جگرش بسوزانند و با گميز كودك بسرشند و شاف سازند و در چشم كشند سپيدى چشم ببرد .
ران : [
a
329 ] اگر ران راست او در برج كبوتر دود كنند كبوتر از ان برود . « 1 »
سرگين : اگر سرگين او با سرگين كبوتر و سرگين خروس بجوشانند و رها كنند تا خشك شود پس با روغن بشدانك « 2 » طلا كنند بر جايى كه دنبل برآمده / 84 / باشد درست شود و ديگر برنيايد .
كبوتر
مار از آواز كبوتر بگريزد .
اگر خايه نهاده باشند و رعد آيد خايه تباه كند .
و آواز او مغز را سود دارد .
هامش
( 1 ) . به جاى اين قسمت در « م » آمده است : « استخوان - اگر استخوان راست او را در برج كبوتر و سرگين كنند كبوتر از آن برج برود . »
( 2 ) . م : خسك دانه ، پ 140 : خشك دانه .