برگيرد و در خرقهء پاك بندد و بر بازوى چپ بندد ، دارندهء اين بر همه كس گرامين « 1 » باشد .
اما در وقت كشتن او با هيچ كس سخن نبايد گفت .
اگر هر دو چشم او از گوش كسى بياويزند تا با وى باشد از جذام ايمن باشد .
اگر چشم او در كرباس بندند و در تختى بندند هيچ كس بر آن تخت نتواند خفت تا آن نگشايند .
تاج : تاج او بگيرند و با خود دارند دارندهء اين نزد همه كس حاجت روا باشد .
زبان : زبان او و چشم بر گردن بدفهم بندند هرچه فراموش كرده باشد بازداند ، و بعد از آن هيچ فراموش نكند .
و اگر زبان او با شكر بخورند حفظ زيادت شود . / 81 /
پيه : پيه او در خانه دود كنند هر سحر كه دران خانه باشد باطل گردد .
پر : اگر پرى از بال راست او كسى با خود دارد حاجت روا باشد نزد پادشاه و خلق ، و بر دشمن ظفر يابد .
و اگر پر هدهد و استخوان مرده و موى خوك و برگ زردالود در كفن مرده بندند و در زير بالين كسى نهند هرچه با آن كس كنند بيدار نشود .
و اگر پر او در كرباس بندند و كسى را دهند كه تب چهارم آيد تا با خود دارد تب برود .
و اگر از بال او پرى بگيرند و به روغن كنجد بسايند و به ديوانه دهند سود دارد .
دل : دل او بردارند و خشك كنند و با نبيذ صرف در هم كنند و مردى را كه بر زنان قادر نشود چون بخورد سود كند .
دل و زبان او با دل و زبان ضفدع « 2 » چون در پوست ضفدع نهند و كسى با خود دارد [
b
328 ] عجايب بيند .
و اگر دل ( او ) خشك كنند و خرد كنند و همچون سرمه در شيشه كنند پس برابر آن كس كه خواهد يك ميل همچون سرمه در چشم كشد و چشم به وى بگشايد آن كس عاشق وى شود ، و همچنين همه كس خواهان او باشند .
دل : دل او بر سر دل خفته نهند هرچه كرده باشد در خواب بگويد و هيچ پنهان نكند بىآنك خبر دارد .
هامش
( 1 ) . م : گرامى .
( 2 ) . ضفدع به معنى وزغ و قورباغه است .