و دل او خشك كرده به خورد كسى دهند مهربان شود .
مغز : مغز او حل كرده در چشم تاريك شده يا سپيده درآمده چكانند شفا يابد .
اگر مغز او با غاليه بياميزند و به نام كسى در چشم كشد آن كس محب او شود . / 82 /
حوصله : حوصلهء او اگر زنى با زهرهء او بستاند « 1 » و خشك كند و خرد كند و با روغن كنجد بياميزد و برآشامد حيض او منقطع شود .
پوست : اگر پوست او بر سر خداوند درد سر نهند ساكن شود .
اگر خشك و خرد كرده به آب بخورند هم منفعت بود .
چنگال « 2 » : چنگال او خشك كنند و بر كسى مالند مطيع او شود .
و اگر با سركه و آب پياز بجوشانند و بر كلف مالند به يك هفته پاك شود .
خون : خون او دو قطره سه روز هر روز در چشم چكانند سپيده از چشم ببرد .
خون او خشك كرده با شكر سفيد آن كس را دهند كه خواهد « 3 » كه « 4 » انديشهء او در دل وى افتد .
و اگر خون او با غاليه بياميزند و به دماغ كسى رسانند محبّ او شود .
لحيه : ( اگر لحيهء ) او و زبان او و بال او ، آن كه درازتر باشد ، بگيرد و همه در كيسهء اديم نهند پس چون خواهند آن را بر ران چپ بندند چندانكه خواهند جماع تواند كرد .
استخوان : اگر هدهد را به كاردى فولاد بكشند و اندر ديگ نهند و بپزند تا حل شود پس استخوانهاى وى بگيرند و پاره پاره در آب روان مىافگند آن پاره كه بر سر آب بماند هر كه با خود دارد محبوب دلها گردد .
و اگر استخوان پاى او بگيرند و بسوزانند و خاكستر آن در طعامى كنند و كودكى را دهند تا بخورد حافظ و زيرك شود .
اگر استخوان او با گندم بجوشانند و آن گندم در سركه افگنند چند روز پس آن گندم بر جايى مالند كه كلفه باشد به يك بار پاك شود .
اگر استخوان او با مشك بسايند و با خود دارند مشفق دارندهء آن شوند . / 83 /
هامش
( 1 ) . م : اگر زنى حوصله و زهره بستاند .
( 2 ) . از اينجا تا نه سطر بعد در نسخهء « م » ذيل صفت كراچك ( عقيق ) آمده است .
( 3 ) . اصل : كخواهد .
( 4 ) . « كه » زايد به نظر مىآيد .