اگر قدرى سرگين كبوتر با آرد باقلى بخورند ، سود دارد گرفتگى بول و سنگ زهار .
گوشت : اگر كسى گوشت او بخورد بادها [ ى ] گرم بشكند .
اگر گوشت كبوتر بچه بخورند سردى ببرد و آب پشت بيفزايد .
استخوان : استخوان او بگيرند و به سايه خشك كنند و خرد بسايند و با شكر سفيد به كسى دهند سپرز را سود دارد .
اگر استخوان پاى او با باقلى بخورند سرفهء كهن ببرد .
استخوان سر او بگيرد و بسوزاند و خاكسترش بر كلفه و بهق كنند به آب سود دارد .
و اگر استخوان او خشك كرده و خرد بر ريشى پراگنند نيك شود .
خايه : اگر خايهء او در سرگين كنند يك هفته و بشكنند و بچه از آن بيرون آيد و آن بچه اگر بگيرند و بر زير كبوتر اندر نهند و نگه دارند تا بزرگ شود پيش از آنك موى تمام برآرد آن را بكشند و خون او بگيرند و با خون خر / 86 / بياميزند و كسى را دهند تا بخورد مفلوج گردد .
چشم : اگر چشم كبوتر را به كسى دهند ( شب ) كور شود .
كبك
او مرغى بود نادان ، و در بچه كردن حريص بود و خايه بسيار نهد . و به پاى نيك تواند دويد و نيك تواند پريد و اگر [ ] « 1 » خشك [
b
329 ] به خورد او دهند مست شود و بانگ خوش كند .
و اندرو خاصيتهاست :
خون : گر خون او به شير بياميزند هركه را بهق باشد بر آن مالد ببرد .
و اگر به خورد كسى دهند زراق « 2 » شود .
گوشت : اگر گوشت او بخورند بادها [ ى ] گرم بشكند .
پر « 3 » : اگر پرى از پشت كبك نر بگيرد و در ميان ران زنى مالند و دست باز دارند آن زن محب آن مرد شود به غايت .
[ خون ] : اگر خون او بگيرند و با شكر و شير بز بياميزند و در پيسى مالند بهتر گردد .
هامش
( 1 ) . يك كلمه خوانده نمىشود ، نسخهء « م » فاقد اين قسمت است ، پ 140 : نبيذ كهنه .
( 2 ) . م : زراق و منفعل .
( 3 ) . م : پاى .