گوشت : هركه گوشت او بخورد بادها بشكند ، و جاديى « 1 » و بند بر آن كس كار نكند .
خون : خون او خشك كنند و بسايند با شكر سفيد و باقلا [ ى ] خشك بخورند سرفهء كهن ببرد .
مغز : مغز او اندر پست كنند « 2 » ، و با شراب به خورد كسى دهند چنان كه نداند او را خواب نيايد .
و اگر مغز او با سرمه بياميزند و اندر چشم كشند تا اثر آن سرمه در چشم او باشد او را خواب نيايد .
و اگر مغز او بگدازند و با روغن زنبق بياميزند و جايى كه باد گرم بود براندايند سود دارد .
استخوان : استخوان او خشك كنند و به زير كسى كه بر وى جاديى كرده باشند دود كنند با عود خام باطل گردد .
دل : دل او بگيرند و بسايند و با شراب به خورد كسى دهند محب او گردد .
زبان : زبان او همين كار كند كه دل را گفتيم .
كلاغ پيسه
همهء جانوران از طيور چون بچه بزرگ كرده باشند باز ندانند و تعهد نكنند ، / 79 / مگر كلاغ پيسه كه بچه را به بزرگى تعهد كند و تيمار دارد .
و درو خاصيت است .
خون : خون او بگيرند و خشك كنند آنگه كسى را كه باد زشت گيرد بخورد سود دارد .
پيه : پيه او با روغن بگدازند و بر پيشانى اندايند در چشم همه كس عزيز باشد ، و آن كلاغ سياه همين كار كند .
خايه : خايهء كلاغ پيسه اندر آهك افگنند پس آنگه با خود دارند هيچ جاديى « 3 » بر وى كار نكند .
سرگين : سرگين او خداوند سرفه [
a
328 ] با خود دارد سود دارد .
هامش
( 1 ) . كذا در اصل ، ( جادوئى ) .
( 2 ) . م : اگر مغز او را در شراب كنند .
( 3 ) . ( جادوئى ) .