خون : اگر خون او بر لكهء پيس كنند سود دارد .
( گوشت ) : اگر كسى را درد سپرز باشد گوشت پشت مازهء ميش بر آتش دارد به كباب و در سركه افگند پس بخايند و ثقلش بيندازند و سركه بياشامند درست شوند . « 1 »
گوشت كبش سود دارد كسى را كه درد و رنج خورده باشد .
گرده : گردهء او بريان كرده هر كه بخورد شكم باز گيرد .
سرو : اگر سروى او در زير درخت دفن كنند ميوهء آن درخت زود برسد .
سر : اگر سر او همچنان با مغز بر آتش نهند تا بجوشد پس آرد گرمه بيز « 2 » و زيره و حلبه با او بياميزند و بزنند تا چون مرهمى شود پس هر كجا شكسته باشد بر / 50 / نهند [
a
322 ] درد ساكن شود .
هرشه : اگر هرشهء ميش با آرد جو بياميزند و خشك كنند و خرد كنند و انگبين و صبر در آن كنند و بر پستان زنى بندند كه درد كند سود دارد و همهء آماسها نيز .
گوسفند كوهى
جنسى بود عجب دانا ، و گويند همه جمع شوند چون چرا كنند . يكى را به ديدهبانى بر بالا بدارند تا نگه مىكند و ديگران چرا مىكنند ، تا اگر دشمنى ايشان را ظاهر شود اين يكى ايشان را آگاهى دهد .
و در وقت آن كه سهيل طلوع كند اول دفعه جمع آيند و نگاه مىكنند . آن يكى كه پيشتر سهيل ببيند او را مقدم سازند و همه متابع باشند او را تا سال ديگر .
و به نادر از كوه به زير آيند ، مگر به وقت گشنى كردن كه به صحرا آيند و از كوهى بر كوهى ديگر گدار « 3 » كنند ، و در آن وقت عظيم مست باشند ، چنانك از هيچ چيز حذر نكنند و خبر ندارند .
و گوسفند بود كه خود را از مقدار هزار گز به زير اندازند و بر سرو نشيند ، و او را هيچ الم نرسد .
و عجايبى ديگر درو هست : هر گاهى كه در كمر باشد و صياد او را تير زند به سرو
هامش
( 1 ) . اين قسمت در « ك » تحت عنوان « سپرز » آمده است .
( 2 ) . م ، پ 161 : گرمه و زيره .
( 3 ) . ( گذار ) .