بار اشترى جايى مىگذشت و مردى سنگى برو زد . سال ديگر مست بود و / 52 / هم آن جايگه مىگذشت و آن مرد مىآمد و اشتر آن مرد را بگرفت . هر چند او را زدند رها نكرد ، و سر اشتر ببريدند و همچنان رها نكرد تا مرد هلاك شد !
و گويند اشتر چون بيمار شود بلوط بخورد بهتر شود .
( و درو خاصيتهاست . )
كف : اگر كف دهان اشتر برگيرند و در حوض گرمابه كنند هر كه از آن آب بر سر ريزد قضيب او سخت شود .
و اگر به خورد كسى دهند [
b
322 ] آن كس را صرع پيدا شود و هر سر ماه بيفتد .
مغز : مغز استخوان اشتر با انگبين بياميزند و به خورد كسى دهند كه او را درد گلو باشد درست شود .
و اگر مغز او بگدازند با روغن زنبق بياميزند و بر جايگاه زخم نهند ، از كژدم و غيره درد بنشاند .
و اگر مغز او با انگبين بخورند درد پهلو سود دارد .
و اگر مغز او يك مثقال با روغن كنجد در چشم مالند تاريكى چشم ببرد .
شقشقه : اگر شقشقهء اشتر مقدار دانگى كسى بخورد ، هرگز او را درد گلو نباشد .
موى : اگر موى او را بسوزانند و خاكسترش بر جراحت نهند سود دارد .
و همچنين اگر در بينى افگنند خون باز دارد .
دل : اگر دل اشتر بريان كرده كسى بخورد ، دلير شود و قوى دل . « 1 »
استخوان : استخوان ساق اشتر لختى بكوبند و در آب و در سوراخ موش ريزند ، همه بميرند .
شش : اگر كسى شش اشتر گرم بر روى نهد ، زردى روى ببرد كه از بيمارى / 53 / زرد شده باشد .
و اگر شش اشتر خشك كنند و بسايند و خداوند درد خايه بخورد سود دارد .
و اگر سگ ( شش ) « 2 » اشتر بخورد بيمار شود .
كوهان : كوهان اشتر با روغن استخوان زردالود در پشم كنند و بر ناسور نهند درد بشكند .
هامش
( 1 ) . اين قسمت در « م » نيست .
( 2 ) . مأخوذ از نسخهء « پ » 161 .