زهرهء او دود كنند گزندگان همه بگريزند .
زهرهء بز به آب كافور سه قطره در گوش چكانند درد دندان نباشد .
اگر مغز دانهء شفتالود با زهرهء گوسفند بكوبند و شاف كنند كسى را كه خارش مقعد بود و كرم خرد اندر آن بود سود دارد .
و اگر زهرهء بز گشن خشك كرده بسايند و در چشم كنند سود دارد تاريكى چشم را و شب كورى را .
خون : اگر كسى خون گوسپند بخورد دلير و سخت دل گردد .
( سرو ) : اگر زنى دشوار زايد پارهاى سرو [ ى ] بز پيش او بر آتش نهند در ساعت فارغ شود .
سرو به خانه بسوزانند و با زردهء خايه طلا كنند بر سر ، و گوز و سرو دخنه سازند به ساعت از درد سر و شقيقه شفا يابد .
اگر سرو [ ى ] گوسفند بز سفيد در زير بالين بيمارى نهند تا آن در زير بالين [
b
321 ] باشد بيدار نشود .
و اگر بسوزانند و بر جايگاه سوخته پراگنند درست شود و درد و ريم باز دارد .
[ گرده : ] اگر گردهء او بريان كنند و قطرهاى از آن در چشم كشند شب كورى برود .
ناردى : ناردى گوسپند بگيرند و خشك كنند و به كسى دهند در ميان طعام چون بخورد نالان گردد و بيم هلاك بود .
پيه : اگر پيه بز سرخ بگيرد و روغن برگيرند و ذكر بدان طلا كنند قوى / 48 / گرداند .
اگر پيه بز و بادام تلخ و مغز دانهء زردالو [ ى ] تلخ همه به يكجا بكوبند و پيش ددى افگنند چون بخورد حالى بميرد .
ريم : اگر ريم پستان او با هم چندان صمغ به خورد كسى ( دهند ) كه او را باد اندر اندام باشد بهتر شود .
( سم ) « 1 » : اگر سم او زير كودكى دود كنند كه در جامهء خواب مىزد ، سود دارد .
( ريش ) « 2 » : اگر ريش ( بز ) « 3 » گشن از خداوند تب بياويزند سود دارد .
هامش
( 1 ) . مأخوذ از « پ » 161 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . همان .