بسته اندر بن او لختى مشك ختنا
( ديوان ص 2 )
هدايه ص 433 - 637 - الابنيه ص 159 - اسماء العقارش 178 .
چندين واژه را با علامت سؤال مشخص كردهاند .
ص 324 سردن ( سردن آنچه بر سر پاى ماليده كنند سرده گويند ) .
شايد : سپردن : پايمال كردن ( برهان ) .
ص 327 تهبيده ( ؟ ) آن بود كه به تازى دفين گويند .
شايد نهنبيده باشد كه در گرشاسبنامه آمده است :
بر چشمه تختى و مردى بر اوى * بمرده به چا در نهنبيده روى
ص 185
ص 220 سوغنين ص 334 سوغين شايد اين واژه سفبين ( صفبين ) باشد كه در هدايه ( ص 433 - 520 - 547 ) آمده است .
ص 338 و تخم بوحله ( ؟ )
ظاهرا بوخله مىباشد كه به عربى فرفخ خوانند ( المرقاة 144 - اسامى ص 503 ورق 91 البلغه : بوخل آمده است .
ص 314 اوج ( ؟ ) ميدان بود و چيزى كه تهى بود هم اوج خوانند .
حاشيهء برهان قاطع ذيل اج آمده است : مقصود كه وى مجوفى است كه در آن سركه يا عسل كنند .
3 . يادداشت عبد الرحمن عمادى
ص 17 آمده : [ اگر شير مادر پسر و دختر را دهند ، پسر را چون زنان مرد خواهد و ناپارسا باشد و همچنين دختر چون شير پسر خورد شوخ و دلير باشد ]
گويا منظور اين بوده [ اگر شير مادر دختر پسر را دهند . . . ] بنابراين بايد اصلاح شود .
ص 19 : ( خردى ) درست است ولى در توضيحات پايان كتاب ( ص 377 ) به ( خردهاى ) تصحيح شده .
ص 65 : گويا پيش از ( شگال گربه ) چيزى بوده كه افتاده است و نتيجهء افتادگى اين