( فصل سوم ) در ( محو ) كتابت
سپيداج « 1 » رصاص بگير و نيكو بساى و به حرير ببيز ، و همچندان صمغ عربى « 2 » بايد كه در آب بگدازد . پس سپيداج بدان خمير كن و گروهه « 3 » ساز و خشك كن و اندر چيزى « 4 » سفالين يا اندر پوست گردكان كن ، و چون به كار آيد از آن گروهه يكى بگير و اندكمايه آب برو چكان . پس به سر قلم بردار و بر آن نوشته مال و رها كن « 5 » تا خشك شود ، و آنگه مهره زن و پاك كن كه پاك « 6 » شود .
و اگر نه قليا [ ى ] سپيد بگير و بساى و بدان آب ترشى ترنج تر كن و بر نوشته مال و رها كن تا خشك شود كه آن نوشته برود « 7 » ، چنانچه هيچ اثر نماند .
و اگر نه لختى موم گرم كن و اندك اندك بر آن نوشته افشار و بگذار تا سرد شود . پس بازگير و ديگر بار همچنان كن تا آنگه كه پاك شود .
و ( اگر نه ) لختى علك ( رومى ) بخاى نيك ( و ) نوشته را بدان بكن . « 8 »
و اگر نه كندرو بگير و به آتش گرم كن و همچنين كن .
هامش
( 1 ) . م : سفيداج .
( 2 ) . م : اعرابى .
( 3 ) . م : گروه .
( 4 ) . م : جام .
( 5 ) . م : دست بدار .
( 6 ) . ك : ملك .
( 7 ) . م : پاك شود .
( 8 ) . م : بركن .