و اگر حنظلهء سبز بنهند تا خشك شود و بپوسد - آنگه آن را با گياهى كه آن را طبيذه « 1 » خوانند هر دو به هم بسوزانند و خاكسترشان به آب بياميزند مدادى / 358 / سياه نيكو بود . امّا هرچه بدان نويسند و يك چندى برآيد ناپديد شود .
اگر خواهى كه بر آب نوشته كنى بوره با روغن زيت بساى ( به هم ) نيك و بدان آب بنويس تا لطيف چيزى پديد آيد بر سر آب ، و اين آزموده است . امّا چابكى بايد كه چنان بنويسد كه آب نجبند .
و اگر لختى بوره بسايى نيك و طشتى ( را ) پر آب كن و آن بوره بر آب افگن و چند قطره روغن زيت در آن چكان و به دست بزن نيك و بگذار تا بياسايد . چيزى بر كردار قرطاس بر زير آن پيدا آيد . هرچه لطيفتر است بر آنجا خواهى بنويس ، و اگر نه بوره و مداد و روغن و آب به هم بساى و بدان آب هرچه خواهى بنويس بر سر آب كه پيدا آيد .
اگر به شوخ « 2 » گوش چيزى به دست بنويسند پس « 3 » خاكستر بر آن كنند نوشته پيدا آيد .
و اگر خواهى كه كتابت كنى كه به شب توان خواند « 4 » و به روز نه - لختى زهرهء كشف بگير و بدان بنويس كه به شب توان خواند و به روز نه .
و اگر لختى خون كبوتر با لختى مداد بياميزند و بدان بنويسند تا تر بود بر توان خواند و نيكو بود ، و چون خشك شود بر نتوان خواند .
و اگر به آب گندنا بر روى چيزى بر خايه نويسند آنگه پخته كنند چون جوژه پيدا آيد .
و اگر بر خايه نويسد ، پس به زير مرغ نهد از آن خايه چون جوژه برآيد نوشته بر جوژه پيدا آيد . / 359 /
هامش
( 1 ) . م : طفيد .
( 2 ) . م : چرك .
( 3 ) . م : و .
( 4 ) . م : خواندن .