تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرخ نامه ( دائرة المعارف علوم و فنون و عقايد ) ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
نتوانست . روزى با خويشتن تدبير كرد و برنشست و به شكار رفت و آن سرهنگ را با خود ببرد و زمانى شكار مىكرد . چون روز گرم خواست شد يعقوب موزه و رانين از پاى بيرون كرد و پاى تهى بر اسپ نشست و بتاخت و ركابدار را فرموده بود كه چون من فرو آيم هر دو ركاب را زهر در مال . ركابدار همچنان كرد . چون فرود آمد بفرمود ركابدار را كه اسپ به نزديك سرهنگ بر تا او نيز برنشيند و بتازد تا ببينم كه چون مىدود . آن سرهنگ پاى تهى برنشست و اسپ را بتاخت . چون باز آمد و فروخواست آمد . يعقوب گفت يك بار ديگر بتاز . آن سرهنگ بار ديگر بتاخت و زهر اندرو كار كرد . به تاختن از اسپ اندر افتاد و بمرد و كس ندانست مگر يعقوب و ركابدار . « 1 » * * * و اين داستانها در اين كتاب از آن آوردم كه نام كتاب فرّخ نامه است تا فرّخى زيادت باشد . / 343 /
هامش
( 1 ) . اختلافات قصه‌ها از نسخ ديگر نقل نشد زيرا در همهء تصرفات كاتبان مشهودست و متن از سبك اصلى قديم بسيار دور شده است .