روغن زيت بايد داد ، و از شير گاو و روغن و قسط اندر تن او بايد ماليد ، و بنگ فرابينى او را دارند نيك بود ، و اگر خارش كمتر [
a
364 ] نشود او را اندر آب گرم بايد نشاند ، و روغن گاو « 1 » خوردن نيك بود .
رخام
هركه را رخام داده باشند اندر شكم او زهر « 2 » گردد و قولنج پديد آيد .
علاج آن انگبين خوردن است ، و سقمونيا به جلاب نيك است ، و اگر نه او را نبيذ بايد دادن تا سود دارد .
ابرذوج
كسى را كه داده باشند نشانش آن است كه چشمش سرخ گردد و سبات پديد آيد .
علاج آن است كه قى كند و سركه و گلاب بر سر ( ش ) بايد نهاد ، و سركه اندر دهن بايد كرد ، و افسنتين و سوغين اندر سركه كنند و آن سركه به خورد او همى دهند .
جوزماثل
هركه را جوزماثل داده باشند اگر بيش از نيم مثقال بود بميرد ، و اگر اندكى / 334 / دهند مست شود و بيهوش گردد .
علاج آن است كه مسكهء گاو اندر دهن او كنند چند بار و دست و پاى او نيك به آب گرم بمالند ، و اگر بهتر نگردد قى بايد كرد .
بنگ
ر را بنگ داده باشند نشانش آن بود كه مست گردد ، و پايش سست و چشمش سرخ گردد و زبان از دهنش بيرون افتد .
علاج آن است كه قى كند به آب انگبين و از پس قى شير تازه بايد داد .
هامش
( 1 ) . ك : گاو روغن .
( 2 ) . ك : افرهر .