صفت ترياك
خواستيم كه دادن اين زهرها ( را ) شرح دهيم امّا از خداى تعالى انديشيديم « 1 » ، مبادا كه كسى ناپاكى كند و حركتى كند و صفت ترياك صواب را شرح دادم .
بيش
اگر كسى را بيش داده باشند نشانش آن بود كه سرش لرزد و صرعش افتد و زبان آماس گيرد و چشم از سر بيرون آيد .
علاج آن است كه تخم شلغم با روغن گاو بپزند تا بخورد و قى كند . چون سه چهار بار قى كرد نيز بايد داد . ذو المسك « 2 » هر ساعتى بايد داد تا بخورد و آنگه پازهر مشتى بار زد نيك « 3 » بود خوردن ، و اگر نه روغن گاو همىبايد خورد .
و اگر ترياك افعى دهند نيك بود و خوردن شيرنطوس « 4 » نيك بود و با ترياك برابر است .
زهر مار
كسى را كه زهر مار داده باشند علاج او ذو المسك است و ترياك ، و اگر نه روغن گاو هر زمانى بايد داد .
زهر پلنگ
هركه را زهر پلنگ داده باشند او را قى افتد به نيرو ، و چشمش زرد گردد و دهنش تلخ بود و خفقانش بود .
علاج گل فهر « 5 » و حبّ الغار و مرّ و تخم سداب ، از هر يكى برابر بكوبند و در / 332 / انگبين كنند و مىخورد ، و اگر قى كند ديگرباره بايد خورد ، و انجير بدان بجوشانند و بدهند تا بخورد ، و هركه را اين زهر داده باشند چون يك روز بگذرد برهد و الّا بميرد .
هامش
( 1 ) . م : دهم باز ترسيدم كه .
( 2 ) . ك : داسنك ( ؟ ) .
( 3 ) . م : پيازم مشى بار زد ( ؟ ) .
( 4 ) . م : متروديطوس .
( 5 ) . ك : مهر .