خوى اسپ
كسى را كه داده باشند رويش آماس گيرد و سبز گردد و خيو اندر گلويش ببندد و از تنش خوى آيد .
علاج آن آب انگبين بود كه بخورد تا قى كند و آن روز نبايد خفت ، و از پى قى ميپخته « 1 » با روغن گل همىبايد خورد ، و از پس آن ترياك بايد خورد ، و اگر نه يك درم ريوند بايد خورد .
ذراريح
كسى را كه ذراريح داده باشند ازو نرهد مگر خداى عزّ و جلّ رحمت كند ، و نشانش آن است كه مثانه ريش كند و آماس گيرد و بولش خون بود .
علاج آن بود كه قى كند به آب گرم و انگبين و روغن گاو ، و اگر نه آب انجير نيز شايد .
چون قى افتاده بود شير تازه و اسبيوش از پس شير بايد داد نه بسيار ، اندر جلاب ، و اگر آب باقلى بود نيز شايد ، و روغن و گلاب به هم بزنند و به بينىاش درافگنند و سر قضيب ، و اگر گرانى از زهارش بود رگش ببايد گشاد و لعاب اسبيوش مىبايد داد و غذاش پيه و ميپخته « 2 » بايد داد .
افيون
كسى را كه افيون داده باشند اگر دو مثقال باشد بميرد و اگر كمتر بود سباب و / 333 / خارش پديد آيد و نشانش آن بود كه بوى افيون از دهن آيد و ناخنش سياه شود و بىعقل گردد .
علاج آن است كه نمك هندى و شبث « 3 » بكوبند و اندر آب انگبين كنند و بدهند تا قى كند . چون قى كرده باشد دارچينى يك درمسنگ با انگبين او را بايد داد بخورد ، و خزمبان « 4 » فرابينى او را دارند و آب گرم سرش همى ريزند و غذا روغن جوز و نخداب و
هامش
( 1 ) . م : مىبخت ( مىپخته ) .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . م : شبت .
( 4 ) . م : خرميان ( ظاهرا خزميان درست است ، محزن الادويه ) .