الف
مرغوا و مروا : هر دو فال بود كه زنند به لفظ از جهت نيك و بد .
نيا : برادر « 1 » پدر بود ( ! ) ، و مادر پدر را نيز نيا خوانند .
مينا : آينه بود ، و بهشت را نيز خوانند .
خوا : « 2 » گياهى بود در ميان كشتها بود .
و الا و بزرگ : هر دو يكى است ، ( و مردى را كه اصلى بود گويند والاگهرست .
خارا و خاره : ) هر دو يكى است و اندر كوه به كار دارند يا سنگى كه سخت باشد و يك لخت .
كانا : كانا آن بود كه علمها داند چون طلسمها و كيمياگرى ( ! ) « 3 »
زيبا و زيبنده و نمكن ( ؟ ) : « 4 » همه يك معنى دارد .
تمرا ( ! ) : افسوس بود كه به كسى كنند . « 5 »
كيارا و تاسه : هر دو يكى است . كسى كه كارى كند بىفايده گويند ازين كار ترا كيارا نمىآيد .
( يعنى تاسه نمىگيرد . )
هامش
( 1 ) . كذا در نسخهها ، ظ : پدر .
( 2 ) . م : جوا ، در ص 318 ذيل « نيارش » هم آمده است ( نگاه كنيد به صحاح الفرس ) .
( 3 ) . در لغتها به معنى نادان آمده .
( 4 ) . كذا در اصل ، ملك : نملن .
( 5 ) . اين لفظ در فرهنگها ديده نشد .