جمله در جانب حساب نو نويسند .
ديگر بر منازل قمر فرو شدن آن نويسند كه منازل قمر بيست و هشت است
و صفت در جايى ديگر گفته شود .
پس پارسيان تقويم از لونى ديگر نويسند كه از جانب دست راست دو جاى كه حساب است چهار سطر باشد ؛ يكى از آن نامها ( ى ) هفته ، ديگر عدد روزها كه از ماه هلالى عربى گذشته است ، ديگر روزها [ ى ] پارسى ، چهارم عدد گذشته از نامها [ ى ] رومى ، آنگه كوكبان به رسم كه گفتيم .
و در جدول نام هفتها و ديگر بروج قمر و درين وقت جدولى ديگر درين وجه مىكنند از بهر روزها [ ى ] پارسى قديمى و اعياد طلوع منازل به وجه حساب مىنويسند ، و اتّصال كوكبان « 1 » به يكديگر از جانب ( ديگر ) كه اختيارات است نويسند ، و پيشتر ازين ايّام مختاره به آخر آبان ماه بود .
و درين سالها سلطان ملكشاه كبيسه فرمود به آخر اسفندارمذ ماه آوردند . و درين وقت كه اين تاريخ كرده شد ميان پارسى قديمى و سلطانى بيست و شش روز بود و در مدّت بيست سال اين پنج روز نيز بگذرد و يك ماه كبيسه كنند و قديمى بيفتد چنان كه پيشتر ازين كردهاند .
و پارسيان گويند كه نام دوازده ماه و همچنين نام سى روز ( ماه ) چون هرمز و بهمن هر يك نام ملكى است كه خداى تعالى به چيزى گماشته است . اكنون بايد كه هر سال روزى برافزاييم گوييم ملكى زيادت شد .
و از كبيسه چارهاى نيست كه اگر چنين رها كنيم روزگار دراز باشد كه / 261 / نوروز تيرماه آيد يا به دىماه « 2 » آيد چنانك سال هلالى كه مىگردد و نخواستند كه وقت ماهها در انظام شود كه نام اين ماهها نام خير « 3 » ( ى ) است كه بدين نامها « 4 » وقت بود كه لايق است .
پس چاره آن دانستند كه هر به صد و بيست سال ( يك ) ماه بيفگنند تا ماهها باز با نظام خويش شود و سال ايشان به سال شمسى [
a
357 ] موافق آيد .
و در تقويم نيز عرض هر كوكبى و سايهء نيم روز و سايهء وقت نماز ديگر و ارتفاع وقت
هامش
( 1 ) . م : كواكب .
( 2 ) . ك : مدتى ( ؟ ) .
( 3 ) . م : چيز .
( 4 ) . م : ماهها .