و معنى تحت الشّعاع آن است كه ماه و آفتاب مقارنه باشند .
طرف الشّعاع آن است كه ماه از آفتاب دوازده درجه ( دور ) بود .
و خالى السّير آن است كه ماه در برجى بود كه به هيچ ستاره پيوسته نبود .
و بعيد النور و خالى السّير و بعيد الاتّصال همه يكى است .
( امّا جمع النّور فى عقدة « 1 » ممازجات و متّصل بعد الكواكب همه يكى است ) و معنى آن است كه ماه در آن وقت به حدّ ستاره پيوسته است .
و حقيقت اتّصال ماه به ستاره آن است كه ماهتاب و ستاره كمتر از شش درجه / 257 / باشد و اگر از اين بيشتر قمر به دو پيوسته نباشد ، امّا اگر درجهء قمر بيشتر بود گويند منصرف است از ستاره ، و اگر كمتر بود گويند ذاهب است به ستاره و [
a
356 ] ناتمام دوازده درجه ذاهب است و منصرف بدان مىافتد ، ( و ) چون بيشتر از اين بود آنجا نه ذاهب گويند و نه منصرف .
و ماهتاب را سيزده جاى بد است و در مدخلها معلوم است و احكام را به كار آيد .
و ماه چون به زحل و مرّيخ و آفتاب پيوسته بود اگر شكل تسديس و تثليث بود نيك بود و آن شكلهاى ديگر بد بود ، و چون به زهره و مشترى پيوسته بود از هر شكل كه بود نيك بود ، امّا از تثليث و تسديس سعدتر بود ، و هر ( گه ) كه به عطارد پيوسته بود از شكل تسديس و تثليث نيك باشد .
و اگر عطارد قوى باشد از شكلها ( ى ) ديگر هم نيك بود . پس اگر ضعيف بود به جز « 2 » از تسديس و تثليث نيك نباشد و هر اتّصال كه ماه به ستاره دارد كارى را شايد .
و اگر زحل مثلا ناظر باشد به قمر از تربيع و مشترى از تثليث از برجى موافق روزى ميانه بود كه نحوست زحل با سعادت مشترى برابر گردد متوسّط باشد .
و اگر به زحل پيوسته بود مقابله و به زهره و مشترى هر دو از تثليث روزى نيك بود كه دو سعد از نحسى قوىتر باشند .
و اگر به زحل پيوسته بود از تربيع و به زهره از تثليث قوّت زحل بيشترست و نشايد گفت كه متوسّط است كه غلبه نحس راست .
پس هركه مىخواهد كه از اتّصال ماه روز نيك و بد بداند نخست برج ماه ( را ) تأمّل
هامش
( 1 ) . م : عده .
( 2 ) . م : جوزا .