نماز ديگر باشد كه نويسند ، و كوكبى هست كه تقويم كنند و آن ( را ) گويند گه كوكبى نحس است و هرگز پيدا نشود ، و اين نيز نويسند كه در چه برجى است .
باب دهم در شناختن اتصالات
ببايد دانست « 1 » كه ستارهء سريع السّير به ستارهء بطىء السّير نپيوندد ، و بطىء السّير هرگز به سريع السّير نپيوندد .
چنانك زحل از همهء ستارگان بطىء السّيرترست ، لاجرم به هيچ حال ( به هيچ ) ستاره نپيوندد .
و ماهتاب از همهء ستارگان سريع السّيرتر است ، پس هيچ ستاره به دو نپيوندد و او به همهء ستارگان پيوندد .
و نظم كواكب با يكديگر حدّى معلوم است كه چون بدان وقت رسد نظر به دو نكرده بود و چون از آن حدّ در مىگذرد نظر قويتر مىشود تا آنگه كه ازو بگذرد به مقدار حدّ معلوم ، آنگه تمام منفصل شده باشد و اين حدّ به در نصف الجرم باشد كه هر كوكبى را جرمى هست ، چنانك در زير نامهاشان نوشته است تا معلوم باشد :
زحل ، مشترى ، مرّيخ ، شمس ، زهره ، عطارد ، قمر . « 2 » / 262 /
ز ط ح س ر د
چون قمر به اتّصال كوكبى شود و ميان هر دو شش درجه باشد گوييم قمر به دو آغاز پيوستن كرد تا آنگه كه ميان هر دوان به قدر نصف الجرم كواكب ، آنگه اتّصال تمام شد و در اتّصال باشد تا هر دو به يك درجه آيند ، آنگه حقيقت اتصال بود .
و قمر به همه حال از ستارهاى درمىگذرد چون به قدر نصف الجرم ستاره اندر گذرد ستاره جرم از قمر افگند و ازو دور مىشود تا آنگه كه به دوازده درجه رسد . چون به دوازده درجه رسيد و هيچ اتّصال نمانده بود تا معلوم باشد چنانك قمر در حمل و زهره در جوزا شكل تسديس ستارهء قمر هنوز جرم به زهره افگنده نيست .
پس چون قمر به سيزده درجه رسد گوييم زهره نيز جرم به قمر افگند ( و ) در اتّصال
هامش
( 1 ) . م : دانستن .
( 2 ) . علامت ندارد .