لاغيه : گرم است . شكم نرم كند و قى آرد .
لسان الثور : نيك بود اندوه دل را و دل كوبه و دهان دميده را .
لوز « 1 » : سدّها بگشايد و دمادما ( را ) نيك بود ، و سنگ گرده و زهار را پاك كند . / 218 /
م
محلب : سردست . نيك بود مر آماسها [ ى ] گرم كه برنهند .
ماهى زهره : گرم و لطيف است . نقرس را سود دارد ، و درد پاى را نيك است .
ماهودانه « 2 » : قى آرد و اسهال ، و از جملهء زهرست .
ماميثا : سردست . درد چشم را و آماسها را سود دارد .
ماميران : آن چينى درد چشم را و سرخى ( چشم ) ببرد .
مازريون « 3 » : گرم است آب او « 4 » ، و كرم از شكم براند . « 5 »
مشكطرامشيع « 6 » : گرم و گشاينده است . ( حيض زنان را ) بگشايد .
ن
نارمشك : گرم و خشك است . خون دل ( را ) روشن كند .
نفط : گرم است . بادها را بشكند . اگر شافه « 7 » كنند كرم شكم بكشد ، خاصّه كرم خرد . « 8 »
س
سنبل : گرم است . معده را گرم كند و قوى ، و باد زشت ببرد و سدّه بگشايد .
سليخه : گرم و خشك است . بول بگشايد و بينائى بيفزايد .
ساذه « 9 » : گرم است . معده را قوى كند و باد زشت ببرد ، و جستن دل بنشيند « 10 » و تن فربه
هامش
( 1 ) . م : مر .
( 2 ) . ك : ماهوددانه .
( 3 ) . م : ماذريون .
( 4 ) . م : « آب او » ندارد .
( 5 ) . م : اندر شكم بكشد .
( 6 ) . م و ك : مشكطرومسبع : تصحيح مبتنى بر تحفة المؤمنين و مخزن الادويه است ، و ابن البيطار :
مشكطرامشير .
( 7 ) . م : شاف .
( 8 ) . م : خورد .
( 9 ) . م : ساذج .
( 10 ) . م : بنشاند .