فوه : چون جائى سوخته باشد بر آن كنند ، كوفته را ، سود دارد .
فوذينه « 1 » : گرم و خشك است . معده قوى كند و راهها ( ى ) معده و جگر بگشايد .
فرمو « 2 » : گرم و نرم است . سنگ گميزدان بگدازد و حيض فرود آرد .
ص
صابون : گرم است . تن ريش كند و شكم براند .
صدف : سوخته ، سپيده از چشم ببرد .
ق
قردمانا « 3 » : گرم و خشك است . نيكو بود فالج را و لقوه و صرع را .
قرنفل : به قولى سرد و خشك است ، به قولى گرم و خشك . آماسها و كرم را نيكو بود .
قطران : گرم است . دندان را از درد ساكن گرداند ، چون به دندان نهند . و حيض براند ، و كودك مرده از شكم بيرون آرد . « 4 »
قير : به غايت گرم است . اما گونهء روى روشن كند .
قنبيل « 5 » : گرمى و دانه را نيك است .
قاقيا : سرد و خشك است . مقعد باز جاى برد .
قاقله : ( طبع ) گرم و خشك است . طعام آرزو كند .
قرفه : دارچينى بود . نيك بود باد سودائى را . گرم و نرم است . / 221 /
قليميا و قلقند و قلقنطار « 6 » : همه نيك بود چشم را ، و هر سه سرد و خشك است .
ر
رتيانه « 7 » : تخم صنوبر بود . گرم است و گوشت روياند و جراحت را ، و اندر مرهمها به كار دارند .
هامش
( 1 ) . م : فودنه .
( 2 ) . م : فومو .
( 3 ) . م : قردمانه .
( 4 ) . م : ببرد .
( 5 ) . م : قسل .
( 6 ) . ك : قلنطار .
( 7 ) . م : دثياته ، 1598 : زتي ؟ ؟ ؟ انه ، پ 140 : رز ؟ ؟ ؟ تيانه مخزن الادويه : راتيانج .