كند . / 219 /
سرطان : منى بيفزايد ، و خاكسترش سبل را نيك بود .
سورنجان : درد پاى [
a
351 ] را و نقرس را سود دارد .
سوسن : آسمانگون ، بلغم از جاى به در آرد . « 1 »
سعد : ( چون ) پس از نبيذ بخورند بوى ببرد ، و كلاغ چون بيمار شود سعد بخورد درست شود .
سپستان : سرد و نرم است . شكم بگشايد ، و بر و سينه نرم كند .
سوغنين « 2 » : گرم و نرم است . قولنج را و باد كودكان و بادها ( ى ) سرد را نيك بود . كژدم گزيده را درد بنشاند .
ع
عنب الثّعلب : سرد و نرم است ، جگر را قوّت دهد و سدّه بگشايد . « 3 »
عفص : اگر آب او بگيرند و بدان كتابت كنند پيدا نباشد . چون در آب زاج افگنند پيدا آيد .
و اگر بكوبند و بر مثانه اندايند درد ببرد .
و اگر در دندان مالند ( بن دندان ) سخت كند .
و اگر آب آن بر قضيب مالند و با زن مجامعت كنند زن « 4 » چنان داند كه قضيب مرد بزرگ است و مرد پندارد كه فرج زن تنگ است .
ف
فلنجه : ( طبع فلنجه ) گرم و خشك است . پى سست شده را و بلغم را نيك بود ، و زنان را حيض بگشايد ، و مرد را گميز بگشايد . / 220 /
فرافيون « 5 » : گرم است . زرداب شكم براند و لقوه و فالج را نيك بود . « 6 »
هامش
( 1 ) . اين سطر در « م » نيست .
( 2 ) . م : سوغين ، اين كلمه را در مراجع نيافتم .
( 3 ) . اين سطر در « م » نيست .
( 4 ) . م : مرد .
( 5 ) . ( فرفيون ، فربيون ) .
( 6 ) . اين سطر در « م » نيست .