شود . « 1 »
( بيخ ) : اگر بيخ او در دندان مالند درد دندان بنشاند .
( چوب ) : و اگر چوب او بسوزانند و اندر آب سرد كنند « 2 » تا سرد شود ، پس آب كه بدان سرد كرده باشد [
b
339 ] به خورد كسى دهند آن كس را بيم هلاك باشد و جماع نتواند كرد .
و اگر طشتى نگونسار كنند و به زير آن آتش از چوب گز كنند تا دود بر طشت نشيند پس بشويند آن طشت را ، و آن آب را با سيكى صرف كنند همچندان كسى را دهند كه در دل باشد سود دارد .
قصب
نى را به تازى قصب خوانند ، و اگر جايى دود كنند مار از آن حوالى بگريزد ، و مار البته بوى آن نتواند شنيد « 3 » ، و اگر بشنود بيمار شود .
و گويند خرگوش چون بيمار شود برگ نى بخورد بهتر شود .
و اگر مار به قصب « 4 » يك ضربت بزنند سست شود ، چنانك نتواند جنبيد . پس اگر يك ضربت ديگر بزنند درست شود .
( بيخ ) : اگر بيخ او بجوشانند و به آب آن سر بشويند موى دراز شود . و اللّه اعلم .
چنار « 5 »
اگر پوست چنار بگيرند و بكوبند و با زنگار و نمك و گميز مردم بر آزخ / 136 / كنند و ناسور سود دارد .
( برگ ) : برگ چنار به آب بجوشانند و شحم حنظل ، و پيش از برآمدن آفتاب گرد زمين كشتهزار بزنند كرم از آن كشته بروند ، اگر [ بى ] پيه حنظل كنند هم روا باشد ، اما چنين به نيروتر « 6 » بود .
هامش
( 1 ) . ك : نشود .
( 2 ) . پ 161 : افگنند .
( 3 ) . پ 161 : جهيد .
( 4 ) . پ 161 : نى .
( 5 ) . ك : خيار ( در همه موارد ) .
( 6 ) . م : پذيرتر .