هماى
هماى مرغى باشد مبارك و سايهء وى فرخنده دارند . چنانك گويند هركه اين مرغ سايه برو افگند به دولتى رسد و برين اعتمادى هست .
و آن را به لفظى ديگر « استخوان شكن » گويند ، از بهر آنك كعب پاى شتر / 99 / در منقار گيرد و به يك حركت خرد كند .
و بر فرق سر او موى باشد و به تازى آن را « رخمه » گويند .
و درو خاصيتهاست .
استخوان : ( اگر ) استخوان پاى او از راست « 1 » بر خداوند نقرس مالند و ببندند درد بنشاند . و بايد كه راست به راست و چپ بر چپ بندد تا فايده كند .
زهره : اگر زهرهء او با زهرهء باشه و زهرهء مرغ آبى به هم بسايند و به ماء الطّل بياميزند و اين آب آن است كه بر قضيب افتد - و در چشم ( كشد ) بخار پاك كند و آب دويدن باز دارد .
و اگر زهرهء او از سر فرو آويزند چنانك نزديك چشم باشد درد چشم ببرد .
مغز : اگر مغز او و مغز كلاغ سياه و مغز شقراق و مغز گربهء سياه خشك كنند و جداگانه بسايند پس به هم بياميزند از هر يكى برابر و در سرمهدان كنند هركه از آن در چشم كشد پريان « 2 » بيند ، چنين يافتم در كتاب نيرنج كه مجرب است .
پر : اگر پر او در خانه دود كنند مار و هوام و كژدم بگريزند .
لقلق
اندر « 3 » لقلق بسيار منفعت است ، و صفت چونى و چگونگى او كردن دراز گردد .
( و اندرو خاصيتهاست ) :
زهره : زهرهء لقلق اگر به خورد كسى دهند بيم هلاك باشد ، و اگر شكنبه بخورد شفا يابد .
گوشت : ( اگر ) گوشت او بريان كرده بخورند معده را قوّت دهد .
هامش
( 1 ) . م : « از راست » ندارد .
( 2 ) . م : جنيان .
( 3 ) . ك : اندر زهرهء .