و در خطّاف خاصيت است :
هركه هفت خطّاف بگيرد و بريان كند و هفت روز هر روز يكى را به كودك دهد تا بخورد به شب در جامهء خواب گميز نكند ، و سنگ مثانه پاك كند .
و اگر يكى را از تختى بياويزند كه بر آن مردم خفته باشد ايشان را خواب نيايد .
خون : خون خطّاف بر ذكر مالند هنگام مجامعت ، آن زن بعد از آن بجز آن مرد كس نخواهد .
اگر بچهء خطّاف پيش از آنكه چشم تر كند « 1 » بگيرند و بكشند و خون او به كسى دهند كه خواهند تا بخورد طاعتدار « 2 » او گردد . / 98 /
و اگر همچنين خشك كرده با غاليه بياميزند و به دماغ كسى رسانند محبت انگيزد .
استخوان : استخوان او در زير بالين كسى « 3 » كنند آن كس را تا روز خواب نيايد .
و اگر استخوان او به بخورى « 4 » بياميزند با سرگين موش و در خانه دفن كنند كه آبادان باشد و به زودى خواب شود .
( خايه ) : و اگر خايهء او بردارند و بر روغن بنفش « 5 » دركشند و به هم بياميزند و زن آبستن بردارد زادن او آسان بود .
گوشت : اگر زنى گوشت او بخورد از حيض پاك شود .
گل خانه « 6 » : اگر گل خانهء « 7 » او با شير گاو بياميزند و گميز گرفته را دهند تا بخورد گميز او گشاده شود .
و اگر بسايند و با روغن بر زهار زن بيندازند زادنش آسان بود .
شكنبه : شكنبهء او به سگ گزنده دهند شفا يابد .
زهره : ( اگر ) زهرهء او در بينى افگنند موى سياه گردد ، و بايد كه وقت عمل دهان پر از شير تازه دارد ، و اگر نه دندان نيز سياه كند .
چشم : اگر چشم او بسايند به شراب « 8 » و با شراب به خورد كسى دهند هرگز او را خواب نيايد . [
a
332 ]
هامش
( 1 ) . كذا ، شايد : تركد ( ؟ ) ، م : واكند .
( 2 ) . م : مطيع .
( 3 ) . م : بالش .
( 4 ) . م : بهرى .
( 5 ) . م : بنفشه .
( 6 ) . م : خانه .
( 7 ) . همان .
( 8 ) . م : « به شراب » ندارد .