تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
يك‌ديگر جدا ، تا هرگاه كه مرى طعام فرو مىبرد و فراخ‌تر مىشود اين عصبها و رگهاء ديگر را كه اندر حجاب به دو نزديك باشند نفشارد و زحمت نكند . و تا هرگاه كه معده از طعام سنگى شود اين عصبها را فرو نكشد . و مرى اينجا كه بحجاب فرو آمدست ، بتدريج فراخ‌تر شدست و آن جايگاه كه آغاز فراخ‌تر شدنست ، فم معده گويند . و جرم معده بمرى پيوسته است و غشاء معده و مرى و غشا زاندرون دهان همه به يكديگر پيوسته است ، و بدين سببها است كه اندر دهان قوّتى هاضمه است و چيزى كه مردم بخايد ، در حال اثر هضم اندر وى پديد آيد و متغير شود . و بدين سبب است كه گندم خاييده بر دمّل نهند ، آن را بپزاند و اگر گندم برنهند ، هيچ اثر نكند . و غشاء رودها نيز هم بدين غشا پيوسته است . و مرى فراخ‌تر از روده است و غشاء زاندرونى او قوىتر است ، از بهر آنكه مرى مجرى طعام درشت است و ناگواريده است و روده مجرى چيزهاى پخته و گواريده . و معده دو طبقه است و ليفهاء طبقه زاندرونى بعضى از درازنا است و بعضى بوريب نهاده است و درهم بافته تا آنچه ليف درازناى جذب كند ، ليف مورب نگاه دارد ، از بهر آنكه نخستين كار معده جذب است و كار دوم امساك . پس واجب گردد كه هرچه بمعده فرود آيد ، اين هر دو نوع ليف ، ملاقى آن باشد تا جذب و امساك هر دو تمام آيد . و ليفهاء طبقه بيرونين ، پهناى است از بهر آنكه وى آلت دفع است ، اولىتر آن بود كه اين آلت بيرون باشد تا كار او ديرتر پديد آيد ، از بهر آنكه دفع بازپسين كار معده است . و اندر مرى هيچ ليف مورّب نيست از بهر آنكه آنجا بامساك حاجت نيست ، و قوّت ماسكهء همه اندامها اندر ليف مورب است . و شكل معده گردست و پشت او كه ملاقى مهرهاء پشت است ، بپهنى گرايد تا ملاقات هر دو بهندام باشد . و طبقه بيرونى معده آنجا كه قعر اوست ، گوشت بيشترست تا گرم‌تر باشد و هضم بهتر كند ، از بهر آنكه قعر او از همسايگى دل و جگر كه او را گرم كند ، دورترست . و شاخى از عصب حس بفم معده آمده است و اندر وى گسترده شده تا حسّ نقصان غذا و حاجتمندى بدان زود اندر آيد . و حسّ گرسنگى و تقاضاء غذا بدين سبب جز از فم معده پديد نيايد و اگر همه اندامها حس گرسنگى يافتندى ، چنان كه فم معده يابد ، همه اندامهاء روزه‌داران و گرسنگان اندر
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 89 | اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )