ديگر اندامها است از بهر آنك او عضوى بس شريف است و معدن روح حيوانى است و حرارت غريزى و غشاء از وى جدا است و اندكى فراخى دارد تا خون دل بحركة انبساط در وى فشرده نشود .
و تجويفهاء دل سه است ، دو بزرگتر است يكى سوى راست و يكى سوى چپ ، و ميانين كوچك است ، بلكه چون منفذيست كه بهر دو تجويف بدان اندرهم گشاده است .
و قاعدهء تجويف راست كه فروتر است تا راه غذا به دو نزديكتر باشد و اين تجويف بزرگتر است تا راه غذا بسيار اندر وى آماده باشد .
و گوشت جانب چپ سختتر است از بهر آنك اندر تجويف چپ ، روح بيشتر است از خون و خون او رقيقتر است ، پس گوشت اين جانب صُلبتر بايد تا نه خون بيرون ترايد و نه روح بتحليل خرج شود .
و به طرف بزرگتر كه قاعده است دو پاره گوشت غليظ رسته است بر شكل دو گوش و راه اندر آمدن نسيم هوا اين دو گوش است ، هر گاه كه دل حركت انبساط كند هر دو منبسط شوند تا نسيم بيشتر گيرند و هر گاه كه حركت انقباض كند ، هر دو منقبض شوند تا نسيمى كه گرفته باشد بدل اندر شود و الله اعلم .
باب نهم از گفتار سيم از بخش اول اندر تشريح مرى و معده و احوال آن
اجزاء مرى ، گوشت است و غشاها و رگها كه غذا دهد و شريانها كه حرارت و قوّت حيوانى به دو آورد و عصب كه قوت حس به دو رساند . اما غشا يكى از اندرون اوست و يكى بيرون او و ليفهاء غشاء بيرونين از پهناست و كار قوّت دافعه اندر همه اندامها بليف پهناى باشد و ليفهاى غشاى زاندرونين از درازاست و كار قوّت جاذبه اندر همه اندامها بليف درازناى باشد . پس فرو بردن طعام بمعاونت هر دو باشد ، و قى به قوت غشاى بيرونى تواند بودن . و بدين سبب است كه قى كردن دشوارترست ، از بهر آنكه قى بقوّت يك آلت است و فرو بردن طعام و شراب به قوت دو آلت ، خاصه كه آنچه آلت قى تواند بود ، بيرونست .
و مرى براستاى مهرهاء گردن فرود آمدست و دو عصب دماغى با وى همراه است تا نزديك حجاب و به دو فرود آمده و برباطها به دو پيوسته . و مرى و هر دو عصب كه همراه اوست هريكى برباطى ازين رباطها استوارست و از