مرهمها به كار آيد .
قَلْقَطار
: گرم و خشكست بدرجهء چهارم ، نافع است و خون باز دارد .
قُطُن
: پنبه است پنبهدانه ، سينه و سرفه را سود دارد و طبع را نرم كند و زداينده است .
روغن پنبه اگر با پارهكاسه چينى سوده كرده نيك بسايند ، ظفره را زايل كند .
حرف الرا
ريوَند
: اندر طعم او تيزى است ، افتاده و زخم رسيده را سود دارد و معده و جگر ضعيف را سود دارد و دردها زائل كند و سپرز را بگدازد و درد كليه و مثانه و خداوند ضيق النفس را سود دارد و خون برآمدن از گلو باز دارد و رطوبتها فرود آرد .
شربت او همچون شربت غاريقون .
رامَك
: سرد و خشك است . معده را قوت دهد ، و اندر آب مورد بدهند ، طبع باز گيرد .
رتيبانه
: اندر مرهمها به كار آيد و ريشها را درست كند .
حرف الشين
شَقايق
: ميل بگرمى دارد و تحليلكننده است . موى را خوب كند و دملها را و ريشها را سود دارد و شياف كه از عصارهء او كنند خيرگى چشم را و سپيدى و اثر جراحتها زائل كند . او را اندر سركه بپرورند و بر آماسهاء گرم طلى كنند سود دارد .
شاهتره
: سرد است بدرجهء اول ، و خشك بدرجهء دوم ، خداوند كپر و خارش را سود دارد و معده و جگر را قوت دهد و طبع را فرود آرد و ادرار كند .
شِيْطَرَج
: گرم و خشك است بدرجهء دوم ، بر بهق و برص با سركه طلى كنند ، سود دارد و اگر اندر داروهاء مسهل بدهند وجع المفاصل زائل كند .
شِيح
: انواع است ، ارمنى بهتر است ، گرم و خشك است بدرجهء سوم .
خاكستر او با روغن زيت بر داء الثعلب و بر عارضى كه موى دير برآيد طلا كنند ، موى برآرد و كرمان و حب القرع را بكشد ، و مضرت زخم كژدم و رتيلا و مضرت زهرها باز دارد .
شُلّ
: داروى هندى است ، گرم و خشك است بدرجهء سوم .
بادها را بشكند و خداوند درد عصبها را سود دارد .
شَوكران
: تخم نباتى است همچون انيسون يا همچون نانخواه . زهرى است سرد و خشك است بدرجهء چهارم .
فسراننده است و پادزهر او شرابست . او را بر موضعى كه موى بركنند و بر خايهء كودكان و پستان زنان طلى كنند نگذارد كه بزرگ شود و نگذارد كه موى برآرد .
شُبْرُم
: اندر يتوعات ، ياد كرده آمدست .
شادَنَج
: او را شادنج عدسى گويند از بهر آنكه دانه دانه است . او را بشويند سرد باشد بدرجهء دوم .
از جمله داروهاء بسيار منفعت است مر چشم را ، درشتى پلك و آماس و گوشت افزونى ببرد .