يك زمان پديد آيد .
و ماده شكننده است و شاخها زداينده و تحليلكننده است .
بر مصروع بندند صرع باز دارد و سدّه جگر بگشايد و خداوند يرقان را سود دارد و تخم او معده را قوت دهد .
فُطْر
: سماروغ است ، سردست به آخر درجهء سوم و ترست هم بدين درجه نزديكست .
از وى خلط بد تولد كند و خدر و سكته و عسر بول و هيضه آرد و بعضى كشنده است خاصه اگر نزديك درخت زيت رويد و يا نزديك سوراخ بعضى جانوران بد و زيانكار و اندر جايگاه عفونتها و پليديها رويد .
حرف الصاد
صَبر
: سُقوطْرى بهترست ، آب او همچون آب زعفران بود و بوى روغن گاو دهد ، و بدست نرم شود و نفس اندر وى دمند برنگ جگر نمايد .
گرم و خشك است بدرجهء دوم .
اسهال صفرا و رطوبت لطيف كند و معده و جگر و روده را پاك كند ، لكن جگر را بدست و مضرت او به مصطكى و گل سرخ باز دارند و اندر فصل سرما و گرما نشايد خورد از بهر آنكه مقعده را زيان دارد و اندرين دو فصل زيان بيش كند .
با افاويه تركيب كنند قوّت او زيادت شود .
با انگبين بسرشند صفرا و بلغم فرود آرد و خداوند يرقان را با داروهاء ديگر بياميزند مضرت آن داروها از معده باز دارد و جراحتهاء تازه را بروياند و سوختن گوشهء چشم زايل كند .
بوى او صداع آرد و طلى كنند صداع زايل كند ، دماغ را پاك كند ، عقل را صافى كند .
صابون
: ريشكننده است و قولنج بگشايد و رطوبت خام فرود آرد .
صندل
: سرد و خشك است بدرجهء سوم و سرد بدرجهء دوم .
صداع و خفقان و خداوند تب محرقه را سود دارد و سپيد اندرين باب نافع بود .
صدف
: ناسوخته درد نقرس و آماس آن زايل كند خاصه اگر حيوان در ميان او باشد .
و خار و پيكان بيرون آرد و جراحتهاء صعب را بروياند خاصه اگر با كندر و مرّ بسايند ، گر با غبار آسيا . جالينوس حلزون را با صدف آزمودست .
صدف سوخته اندر سرمهء چشم به كار آيد و اندر داروى جرب و بهق به كار آيد .
صمغ
: صمغ درختى است عرابى ، گرم است و قابض و قوتدهنده و مغرى است .
خداوند سرفه و ريش شش را سود دارد .
صُوف
: پشم است ، پشم سوخته ، ريشها را سود دارد و گوشت فزونى را برآمدن باز دارد .