تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢
يك زمان پديد آيد . و ماده شكننده است و شاخها زداينده و تحليل‌كننده است . بر مصروع بندند صرع باز دارد و سدّه جگر بگشايد و خداوند يرقان را سود دارد و تخم او معده را قوت دهد .

فُطْر

: سماروغ است ، سردست به آخر درجهء سوم و ترست هم بدين درجه نزديكست . از وى خلط بد تولد كند و خدر و سكته و عسر بول و هيضه آرد و بعضى كشنده است خاصه اگر نزديك درخت زيت رويد و يا نزديك سوراخ بعضى جانوران بد و زيان‌كار و اندر جايگاه عفونتها و پليديها رويد .

حرف الصاد

صَبر

: سُقوطْرى بهترست ، آب او همچون آب زعفران بود و بوى روغن گاو دهد ، و بدست نرم شود و نفس اندر وى دمند برنگ جگر نمايد . گرم و خشك است بدرجهء دوم . اسهال صفرا و رطوبت لطيف كند و معده و جگر و روده را پاك كند ، لكن جگر را بدست و مضرت او به مصطكى و گل سرخ باز دارند و اندر فصل سرما و گرما نشايد خورد از بهر آنكه مقعده را زيان دارد و اندرين دو فصل زيان بيش كند . با افاويه تركيب كنند قوّت او زيادت شود . با انگبين بسرشند صفرا و بلغم فرود آرد و خداوند يرقان را با داروهاء ديگر بياميزند مضرت آن داروها از معده باز دارد و جراحتهاء تازه را بروياند و سوختن گوشهء چشم زايل كند . بوى او صداع آرد و طلى كنند صداع زايل كند ، دماغ را پاك كند ، عقل را صافى كند .

صابون

: ريش‌كننده است و قولنج بگشايد و رطوبت خام فرود آرد .

صندل

: سرد و خشك است بدرجهء سوم و سرد بدرجهء دوم . صداع و خفقان و خداوند تب محرقه را سود دارد و سپيد اندرين باب نافع بود .

صدف

: ناسوخته درد نقرس و آماس آن زايل كند خاصه اگر حيوان در ميان او باشد . و خار و پيكان بيرون آرد و جراحتهاء صعب را بروياند خاصه اگر با كندر و مرّ بسايند ، گر با غبار آسيا . جالينوس حلزون را با صدف آزمودست . صدف سوخته اندر سرمهء چشم به كار آيد و اندر داروى جرب و بهق به كار آيد .

صمغ

: صمغ درختى است عرابى ، گرم است و قابض و قوت‌دهنده و مغرى است . خداوند سرفه و ريش شش را سود دارد .

صُوف

: پشم است ، پشم سوخته ، ريشها را سود دارد و گوشت فزونى را برآمدن باز دارد .