بول بازدارد ، و عضيوط را سود دارد .
و شرج را قوت دهد خاصه اگر اندر آن نبيذ نشيند .
خبث الفِضّه
: بپارسى كنه گويند ، خداوند كپر و شيرينه و سعفه را سود دارد .
خَبَث الرِّصاص
: اسپيدهء ارزيزست قروح چشم را سود دارد .
خيربويا
: گرم و خشك است بدرجهء سوم . قى باز دارد و لطيفتر از قاقله است .
حرف الذال
ذَهَب
: مفرح است و اندر معجونها خداوندان سودا را نافع است .
ميل زر اندر چشم كشيدن و سرمه كه اندر وى سونش زر باشد چشم را قوت دهد .
هرچه اندر زرينه پزند و كوبند خداوند خفقان را سود دارد . و دل را قوت دهد ، وسواس زايل كند .
اندر دهان نگاه دارند بوى ناخوش ببرد .
داغ كه بآلت زرين كنند ، زود تندرست گردد .
حرف الضاد
ضَيْمَران
: شاهسفرم ، چيزى مركبست سرد و گرم آميخته و گويند سردى غالب است .
به قوت گرمى سدّه دماغ بگشايد و به قوت سردى صداع گرم را سود دارد خاصه اگر بر يخ نهند و سرد كنند و گلاب سرد بر وى زنند و گرمى او خنكى او را بقعر دماغ رساند .
تخم او بريان كرده اسهال صفرائى باز دارد و بريان ناكرده اندر جلاب سوزش معده و روده و مثانه باز دارد .
حرف الغين
غاريقون
: داروى رومى است ، نرست و ماده ؛ اما ماده سپيدست و املس و نازك ، و نر سياه است يا سرخ و سخت و چوبناك ، آنچه پسنديده است ماده است .
سدّه همه اندامها بگشايد و اخلاط غليظ را فرود آرد و خداوند صرع و يرقان را سود دارد .
و قرحهء شش را پاك كند خاصه اگر با شراب شيرين دهند ، و با سكنگبين سپرز را پاك كند .
و خداوند عرق النسا و وجع المفاصل را سود دارد ، عصبها را پاك كند .
خداوند عسر البول را و خداوند تبلرزه را كه از بلغم زجاجى بود سود دارد ، و خداوند اختناق رحم را و اندر همهء آماسهاء باطن سود دارد .
و با همه زهرها برابرى كند ، شربت يك مثقال اندر شراب .
غافِت
: خداوند درد جگر را و سپرز سخت شده و آماس معده و جگر را ، سود دارد .
غَرى
: سريش كفشگران ، گرم و خشك است بدرجهء اول ، و سريشم ماهى ، خشك و ترست و گرمى او كمتر ، هر دو بر