زَنجار
: زنكار است گرم و خشك است بدرجهء چهارم ، ريشهاء پليد را سود دارد و زنگار كه از آهن و سركه كنند ، گوشت بن دندان را سخت كند و اندر داروى ريش چشم به كار آيد .
زُجاج
: آبگينه ، گرمست بدرجهء اول و خشك بدرجهء دوم و قابض است و دندان را سپيد كند ، او را بسوزانند و با شراب بدهند سنگ گرده و مثانه را بريزاند .
زِفت
: چيزى است همچون قير ، و بعضى از درخت صنوبر كنند بقرع و انبيق .
او را بر اندامى كه لاغر مىشود بروفشانند و بعنف از وى بركنند خون را به ظاهر كشد و فربه كند و اندر پاشنهء طرقيده كنند ، سود دارد .
و از داء الثعلب و غير آن موى برآرد .
زَراوَند
: دراز هست و گرد هست ، گرمست بدرجهء سوم و خشك بدرجهء دوم ، دندانها سپيد كند و بن دندان سخت كند ، خاصه گرد ؛ و طويل ريشهاء پليد را پاك كند و گوشت روياند و اندر داروى كپر به كار آيد .
و هر دو نوع ، خداوند صرع و ضيق النفس را و درد پهلوها را و فواق را سود دارد .
دو درمسنگ زراوند طويل با شراب بدهند مضرت گزندگان زيانكار باز دارد .
حرف الحا
حُضُضْ
: هندى است و مكى ، هندى موى را قوت بيش دهد و اندر وى تحليل است و قبضى بىخشكى . و مكى آماس را سودمندترست ، و هندى ريم آمدن و ريشهاء گوش را سود دارد و ريش دهان و آماس گوشت بن دندانها را و درد چشم را سود دارد .
حِنّا
: سرد است بدرجهء اول و خشك بدرجهء دوم . روغن او ماندگى ببرد و طبيخ او آماسهاء گرم بلغمى را سود دارد .
حَماما
: گرم و خشك است بدرجهء دوم ، قوت او همچون قوت وج است .
حاشا
: گرم و خشك است بدرجهء سوم ، عصبها را قوت دهد و سينه را پاك كند ، ادرار بول و ادرار طمث كند .
حَسَك
: چيزى مركب است ، قوت مردى را سود دارد و سنگ گرده و مثانه را بريزاند و عسر البول و قولنج را سود دارد .
حَرمَل
: سپند است چيزى لطيفكننده است ، ادرار بول و ادرار طمث و قولنج را سود دارد خوردن و طلى كردن .
و اندر وى قوتى است اسهالكننده و خداوند وجع المفاصل را سود دارد .
حِلْتيت
: انگژه است گرمست به اول درجهء چهارم و خشك اندر درجهء دوم بادها را بشكند و در وى نيز نفخ باشد و تحليلكننده است .
اندر آب گرم بگذارند و اندك