تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
و لقوه سود دارد .

پوش

: شيافى است از ناحيهء ارمينيه آرند و او را پوش دربندى گويند ، بر آماس گرم طلى كنند ، سود دارد .

بُسَّد

: معروفست بعضى او را مرجان گويند ، سرخ هست و سپيد هست . سردست بدرجهء اول و خشك بدرجهء دوم . سوخته و شسته چشم را قوت دهد و ترى او را بچيند ، و اشك باز دارد و نفث خون باز دارد و دل را قوت دهد و خفقان باز دارد . او را با آب بدهند ، آماس سپرز را و خداوند قروح الامعا را سود دارد .

بَلادُر

: گرم و خشك است اندر درجهء چهارم ، عسل او ريش‌كننده است ، برص را و داء الثعلب بلغمى را سود دارد و درد عصبها و فالج و لقوه و فرامشتكارى را معجون او سود دارد . معجون او را معجون انقرديا گويند ، اين معجون به كار دارند خداوند وسواس و ماليخوليا را زيان دارد ، بلكه وسواس و ماليخوليا آرد .

بيش

: موش حيوانى است و زهرناك است معروف و قاتل و دواء المسك پادزهر اوست و چيزى همچون موش در بيخ او ماوى دارد و با بيش نباتى رويد آن را جدوار گويند و هر بيشى كه اين نبات پيش او رويد ثمره نيارد و اين نبات بهترين ترياقى است آن را .

حرف الجيم

جُنطِيانا

: « اصْلُه مُطاوِلٌ شَبيهٌ بِاصل الزَّراوَنْد يَنْبُتُ فِى الْجِبالِ و فِى الظِّلّ وَ النَّدى وَ هُوَ نَبْتٌ رُومىٌّ وَ سُمِّى جُنطِيانا لِأنَّ أوّل مَنْ عَرَفَهُ وَ ظَفَرَ بِهِ جُنْطِينُ المَلِك » . گرم و خشك است اندر درجهء دوم . وزن دو درم اندر سكنگبين سّده جگر و سپرز بگشايد و معدهء سرد را با شراب سود دارد . و پادزهر گزندگان است خاصه سگ ديوانه و باز گرفتن بول و حيض بگشايد .

جاوشير

: صمغى است ، گزيده‌تر آنست كه لون ظاهر او زرد باشد و باطن او سپيد و اندر آب ، زود حل شود . گرم است بدرجهء سوم ، خشك اندر دوم ، بادها را بشكند و اندر ضماد نقرس و اوجاع مفاصل سرد ، نافع است .

جَعْدَه

: نوعى است از شيح و گرم است اندر درجهء سوم و خشك اندر درجهء دوم ، صلابت سپرز را و يرقان را سود دارد و ادرار بول كند و حيض بسته بگشايد .

جُلنار

: شكوفهء انار پارسى است ، قوت او همچون قوت شحم انار است و عصارهء او همچون عصارهء لحية التيس است .

جارُ النَّهر

: نباتى است شكوفهء او همچون نيلوفر است . سردست و قابض و منفعت آن همچون منفعت نيلوفر و منفعت عصا الرّاعى است .
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 616 | اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )