باب چهارم از گفتار بيست و پنجم از كتاب معالجات اندر داروهاء نباتى زيانكار
بيش
دل بياماسد و چشم بيرون خيزد و دوار و غشى آرد و ساقها از كار بشود و از بوى آن صرع پديد آيد .
علاج آن ، در حال ، طبيخ شلغم و شراب و روغن گاو ، بسيار بايد خورد ، و قى كردن هر ساعت ، و يك درم دواء المسك با نيم دانگ مشك ، پادزهرى آزموده است ، بدهند .
قرون سنبل
سرسام پديد آرد و زبان سياه شود و قطرهقطره خون از قضيب چكيدن گيرد .
علاج آن ، قى فرمايند بكشكاب و روغن گل و يك مثقال كافور اندر يك وقيه گلاب بدهند و بر دل و جگر ضماد كنند .
صندل و كافور و گلاب و پست جو و پست سيب و آب انار ترش و آب خيار ترش و آب عنب الثعلب و دوغ ترش و كشكاب مىدهند .
فرفيون
تاسه و فواق و سوزش احشا تولد كند و باشد كه اسهال كند .
علاج آن ، قى فرمايند و مسكه و شير تازه و روغن گاو دهند و در آب سرد نشانند ، و علاج قرون سنبل كنند .
يتوع
شبرم و عشر و لاغيه ، قوىترست ، اعراض فرفيون پديد آيد .
علاج آن ، شير و مسكه و روغن گاو و دوغ مىدهند ، و در آب سرد نشانند يك زمان .
سقمونيا
مضرّت او بدوغ بايد شكست و بربّ آبى و سماق و ريواج و پست سيب .
دفلى
بسيار او مردم را و ستور را بكشد ، و از اندكى ، تاسه و درد شكم و اسهال و حرارت و يبوست تولّد كند .
علاج ، طبيخ خرماء هندو و حلبه دهند و پنجنگشت و تخم آن و طبيخ آن ، ترياق اوست . و چيزهاء چرب و شيرين و لزج سود دارد و آبها كه دفلى در وى رسته باشد مقطّر بايد و با شيرينى بايد خورد .
بلاذر
بيماريهاء حادّه تولد كند و دو مثقال از وى بكشد و اگر از مضرّت آن خلاص يابند ، وسواس تولّد كند .
كپيكج
تيزست و كشنده ، علاج او همچون علاج بلاذرست .
سذاب دشتى
سوزش و حرارت اندر تن افكند . و علاج او همچون علاج دفلى است و نخست قى كنند .
تفسيا
بول و غايط بازگيرد و زبان بياماسد و حلق و معده بسوزش آرد ، و باشد كه غشى آرد و نفس تنگ شود .
علاج ، قى بايد كرد و شير تازه و كشكاب و روغن گاو دادن و بكشكاب و روغن گل غرغره كردن .
جبلاهنگ
اسهال بافراط كند و گلو بگيرد و دو درم ازو تشنج خشك آرد