تولّد شپش اندر جامه و اندر پوست
استفراغها بايد كرد بفصد و بمسهل و خويشتن پاك داشتن و جامه حرير و كتان پوشيدن و زود بدل كردن . و خويشتن بطبيخ ترمس و طبيخ گز و طبيخ چكندر و طبيخ پوذنهء كوهى و طبيخ برگ سرو مىشويند و صبر مىمالند و زهرهء گاو و زهرهء بز و صبر و گل كه سر بدان شويند آميختن و موى بدان شستن .
باب سيم از گفتار بيست و چهارم از كتاب معالجات اندر احوال اطراف و احوال فربهى و لاغرى آن
ببايد دانست كه هرگه كهپپاشنهء پاى بطرقدن از غبار و خاك نگاه دارند و نخست آن موضع اندر گرمابه پاك كنند و بشويند پس صمغ عرابى و مازو كوفته و بيخته با روغن سندروس بشويند گر با پيه بكوبند و بسرشند و اندر كفتگى كنند .
و پوست زاندرونى كه بر خايهء مرغ باشد يا كاغذى بر روى آن نهند تا داروى بر وى بماند و خشك شود ، بكرّت دوم حاجت نيايد .
انگشت پاى كه اندر زمين آيد ، جالينوس مىگويد : خرقهء دو تو يا سه تو بر انگشت پيچند و چند بار بر آن موضع بول كنند ، بعلاجى ديگر حاجت نيايد .
داخس
آماسى بود گرم دردناك در بن ناخن و گوشهء آن پديد آيد و ضربان و درد آن تا بغل دست و بيغولهء ران برسد .
و باشد كه تب آرد و ريش گردد و انگشت از آن پرخطر باشد .
علاج آن را ، اگر عهد بفصد بعيد باشد و مانعى نباشد فصد بايد كرد و تدبير لطيف كردن .
و اگر حاجت آيد بمسهلى كه لايق بود ، استفراغ كردن .
و افيون و بزر البنج كوفته با سركه طلى مىكنند تا بر وى غليظ گردد .
و بزرقطونا با سركه بر زبر آن مىنهند و خرقه به آب يخ سرد كرده بر وى مىنهند ، يا انگشت در آب يخ نهاده دارند روز نخست ، پس علاج كنند .
و ابتداء علّت و تزايد و انتها و انحطاط نگاه دارند ، چنان كه ديگر آماسها را .
و سماق و اقاقيا و رندش عاج با سكنگبين ضمادى نيكست .
و مازو با انگبين بسرشند مادهء فزونى را بازدارد ، و اگر بدين ساكن نشود روغن گرم كنند چنان كه انگشت در وى توان داشت ، و انگشت در وى نهاده دارند و هرگاه كه فاتر شود ، گرم كنند .
اگر بدين ساكن نشود ، علاج دمل بايد كرد .