ببايد داد بشرابهاء خنك خوشبوى ، چون شراب ترشى ترنج و شراب ليمو و شراب انار و ربّ سيب و ربّ آبى و شراب صندل و بوى كافور و گلاب و صندل و نيلوفر .
و غذاء عدسى و مصوص و فسرد از گوشت طيهوج و درّاج و بزغاله .
و علاج تب دق وبائى به كار داشتن و هيچ ضمادى رادع برنشايد نهاد ، و رگ نيز نبايد زد مگر امتلاء مفرط بود . و جايگاه علت را ببايد آزد و بمزيد ، پس به آب گرم نشستن تا خون بر وى فسرده نشود .
و هر گاه كه خفقان كند ، آب گرم و طبيخ بابونه نطول كردن تا مادهء بد را از جانب دل بموضع علّت بازآرد و تحليل كند ، پس تدبير پزانيدن علّت و علاج خراج بايد كرد . و الله اعلم .
باب سيم از گفتار بيست و دوم از كتاب معالجات اندر آماس خُراج
خراج ، آماسى بود گرم و مادهء آن خونى بود غليظ و بد ، بعضى پخته شود و بعضى آماسى بود درشت همچون فلغمونى و به آخر پخته شود و ريم كند .
آنچه زود پخته شود آن را خراج گويند و آنچه دير پخته شود و سخت سوزان بود آن را طاعون گويند .
علامات خراج ، اگر مادّهء خراج گرم و صفرايى بود ، آماس افراشتهتر و سرتيزتر بود و زود پخته شود .
و اگر ماده غليظ بود ، آماس پهن بود و سخت سرخ نباشد و دير پخته شود .
و اگر خراج اندر باطن بود از تب و الم احشا خالى نبود و تبها بىترتيباند و نبض صلب بود و مدّت فراشاء تب ، نخست درازتر بود ، پس كوتاهتر مىشود و گرانى موضع خراج زيادت مىشود و الم كمتر ، تا چون خراج پخته شود الم احشا و تب ساكن گردد و گرانى نماند .
هر گاه كه تب و درد معاوده كند و جايگاه خراج سوختن و خليدن آغازد ، نشان گشادن خراج باشد .
و آن روز كه گشاده شود نخست فراشا قوى بلرزاند و تب و گرانى ، پس از آن زايل شود .
علاج آن ، اگر اندر احشا بود بضرورت تدبير لطيف بايد كرد .
و اگر بر ظاهر تن بود استفراغ بايد كرد .
و اگر خراج ظاهر عظيم بود و ترسند كه طبيعت قوت مادّه را تمام نتواند پزانيد و بيم باشد كه از آن سبب ، آفتى اندر عضوى پديد آيد ، خراج را ببايد شكافت .
و هر خراجى و قرحهء كه بشكافند اندر درازى ليف عصب بايد شكافت يا براستاى شكنها و خطها كه بتازى آن را الاسره و الغصون گويند ، مگر پوست پيشانى را كه براستاء شكنها و خطها نشايد شكافت ، از بهر آنكه پوست پيشانى از آن عضله جدا نيست ، اگر از پهنا