و اكليل ملك با آن بياميزند و بسرشند و بر آن موضع همىنهند .
و اندر قولنج التوايى ، خداوند اين علت را راستار است بخوابانند و پايهاء او راست به بالا برآرند و او را بجنبانند چنان كه رودهاء او بجنبد و بجاى بازرود و درد ساكن شود ، پس چيزى چرب دهند .
و اگر درد بر حال خود باشد هيچ غذا ندهند و دو وقيه سيماب زنده بشويند و نخست حسوى چرب بدهند ، پس سيماب بدهند و اگر سيماب با حسو بياميزند روا بود . و بفرمايند تا گامى چند برود و بنشانند و شكم و تهىگاه او و پشت او برفق فرومىمالند تا سيماب فرود آيد .
و آنجا كه سبب قولنج ، ضعيفى قوّت دافعه بود ، داروها چون سجزينا و مثروديطوس و دحمرثا دهند و ايارج فيقرا نافع بود .
و از پس طعام اندكى شراب ريحانى به كار دارند و اسپيدباها دهند و از ترشيها و قوابض پرهيز فرمايند .
و آنجا كه سبب ، باطل شدن حسّ رودها بود ، ماء الاصول و روغن بادام و روغن بيدانجير فرمايند و سجزينا و مثروديطوس دهند و علاج فالج كنند .
و اندر ايلاوس ، اسباب آن جويند و بضد آن علاج كنند ، چنان كه اندر امراض معده و جگر معلوم شدست .
گفتار هفدهم از كتاب سيم اندر معالجات از كتاب اغراض اندر احوال گرده و مثانه و بيماريهاء آن و اين گفتار شانزده بابست
باب اوّل از گفتار هفدهم از كتاب معالجات اندر انواع سوء المزاج گرده و مثانه
امّا سبب سوء المزاج گرم ، طعامها و شرابهاء گرم باشد و بر جامهء گرم خفتن چون سمور و غير آن و رنج و رياضت . و سبب سوء المزاج سرد ضدّ آن باشد ، و ناشتا و از پس رياضت و گرمابه ، آب سرد خوردن و بر زمين سرد خفتن .
علامات آن ، خداوند گردهء گرم را بول زعفرانى و گنده باشد و تشنگى غالب بود ، و بول بسيار نگاه نتواند داشت و شهوت جماع پديد آيد و از گذشتن آب ، مجرى بول بآگاهى باشد .
و بول خداوند گردهء سرد ، سپيد باشد و شهوت جماع باطل شود و پشت ضعيف شود همچون پشت پيران .
علاج آن ، اندر مزاج گرم ، آسايش جويند و شربتها و طليها و ضمادهاء خنك دهند ، چنان كه اندر همه بيماريهاء گرم معلوم شدست