ياد كرده آيد ، ان شاء اللّه تعالى .
و اسباب قولنج راستينى قوىتر ، بلغم است غليظ پس باد غليظ .
و قولنج كه سبب آن بلغم غليظ بود يا ثفلى خشك ، نخست روده اعور ممتلى گردد ، پس امتلا بروده قولون بازدهد ، و تا رودهء اعور پاك نكنند ، قولنج و درد پاك نشود ، اطلاق مىباشد و آسايش پديد مىآيد ، باز درد و قولنج معاوده مىكند .
و سبب قولنج ريحى ، شراب ممزوجست به آب سرد خاصّه اگر مزاج بسيار كنند .
و ترّهاء سرد چون كوك و گشنيز تر و كدو و خيار و ميوهء تر چون انبرود و انگور ، خاصّه اگر از آن پس آب سرد خورند و حركتها كنند و بادها را كه در شكم بجنبد بازدارند .
و سبب قولنج ثفلى ، خايهء مرغست پخته و بريان كرده و پنير خشك و گاورس و كرنج و پست و نان خشك و رياضت بسيار و عرق بسيار و ادرار بول و تقاضاء حاجت را دفع كردن ، و از پس طعام جماع كردن .
و سبب قولنج بلغمى ، نان فطير و گوشت گاو و گوشت بز و ماهى بزرگ و قطايف و شير و جغرات و تتماج و ميوهاء تر چون سيب ترش و انبرود ترش و كدو و آنچه بدين ماند .
و سبب قولنج سدّه ، حرارتى باشد كه رطوبتها را كثيف كند .
و بسيار بود كه علّت قولنج بر سبيل علتهاء وبايى پديد آيد ، و از شخصى بشخصى باز شود و از شهرى بشهرى رود و اين ديدهاند و اندر كتابها حكايت كرده .
و نيز بسيار بود كه قولنج بحران انتقال كند و بفالج بازگردد . و اينچنان بود كه مادهء قولنج رقيق شود و به اطراف ريزد ، و باشد كه باوجاع مفاصل بازگردد يا به درد پشت هم بدينطريق و سبب آن داروهاء گرم بود كه مادهء قولنج بپزاند و بگدازد و بمفاصل و اطراف ريخته شود .
و باشد كه قولنج گرم ، خون و جگر را گرم كند و اوجاع دموى تولّد كند ، و فصد اينجا سود دارد .
و باشد كه قولنج بوسواس و ماليخوليا بازگردد يا بصرع .
و سبب هم داروها بود كه روده را قوت دهد و مزاج روده بگرداند و ماده از طريق روده بازگردد و بجانب دماغ برآيد .
و باشد كه باستسقا ادا كند و اينچنان باشد كه نخست اندر جگر سوء المزاج تولد كند پس باستسقا بازگردد . و گاه باشد كه از پس استفراغ بداروى مسهل يا از پس اسهال كه خود افتد ، قولنج پديد آيد ، از بهر آنكه مادهء لطيف خرج شود و غليظ بماند ، و هو اعلم .
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 480
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص٤٨٠