كه سبب صديدى ، ترشح آماسى و دبيلهء بود و گاه باشد كه اسهال صديدى با كفك باشد و سبب كفك ، گداختن و جوشيدن اخلاط باشد .
و فرق ميان اسهال سياه كه از سوختن اخلاط و گشادن سدّه بود و ميان اسهال سودايى كه از سپرز آيد آنست كه اخلاط سوخته سخت سياه نباشد و قوام آن غليظتر از قوام سودا باشد و گنده باشد ، و خلط سودايى سياهتر و رقيقتر باشد و گنده نباشد .
و آنچه در سدّه باشد گنده باشد ، و هرگاه كه اسهال سياه كه سبب آن سوختن اخلاط باشد ، سبز بود ، علامت قوّت گرفتن طبيعت باشد ، نخست سبز شود پس زرد ، پس بايستد و سلامت بود .
علاج آن ، انواع بيماريهاء جگر كه اسباب و انواع اين علت است ببايد دانست و نوع علّت آن بدانست ، و تدبير زايل كردن سبب پيش گرفت تا علت زايل شود .
و انواع بيماريهاء جگر و اسباب و علامات و علاج آن هريك اندر جاى خويش ياد كرده آمده است .
امّا آنچه اينجا ياد بايد كرد آنست كه بدانى كه اگر سبب علّت ، آماس باشد يا سدّهء باشد ، داروى قابض دادن خطا بود ، از بهر آنكه داروى قابض منفذها را فراز هم گيرد ، سدّه محكمتر شود و آماس صلب گردد .
و صواب آنست كه آنچه از سدّه يا از آماس مىپالايد ، تمام دفع كنند بداروهاء محلّل و نرم ، تا سدّه بتمامى گشاده شود و آماس تحليل پذيرد .
و بسيار بود كه بسبب سدّه بمسهلى قوى يا بحقنهء تيز حاجت آيد يا بمعجون گشاينده تا ماده را تمام دفع كند .
امّا مسهل و حقنه ، معالج بايد كه در خورد مزاج بحسب مشاهده مىسازد .
و ترتيب دادن معجون چنان بايد كه بامداد يا پيش از غذا ، بساعتى نيم مثقال فودنج مثلا بدهند و پس از هضم نيم درم بدهند .
و شراب كهن مروّق اندكى پس از هضم ، سود دارد .
و معلومست كه سدّه از خلط غليظ افتد ، پس اگر لاغر باشد از استفراغ خلط غليظ نبايد ترسيدن ، از بهر آنكه چون سدّه گشاده شود ، تن از مادّهء سدّه پاك شود ، غذا به رگها بگذرد و قوّت و گوشت بازآيد .
و اگر اسهال غسالى بود ، اندر اوّل علت ، نان نشايد خورد ، از بهر آنكه جگر غذا قبول نكند و چيزى غليظ چون نان و مانند آن هضم نتواند كرد ، صواب آن بود كه بر كشكاب كه از جو پزند ، اقتصار كنند بامداد و شبانگاه .
و اگر اين كشكاب نيك هضم مىشود ، گاورس پوستكنده با پست بپزند و بپالايند .
و ميويز منقّى اندرين نوع ، سخت نافع است ،
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 458
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص٤٥٨