فرود آيد .
و باشد نيز كه اندر حوالى معده و اندامها كه بمشاركت اوست اخلاط بد باشد و آن اخلاط بمعده بازآيد و طعام را كه اندر معده بود تباه كند يا اندر آن اخلاط قوّتى بود كه معده آن را كاره باشد و مزاج آن مخالف مزاج معده باشد ، معده آن را دفع كند و كيلوس را كه اندر معده باشد با آن دفع كند . و اسهال كه ازين نوع باشد ، ماده از رگها و اندامها بمعده يا بروده بازآيد ، آن را نوبتى بود معلوم و مدت آن دراز گردد ، از بهر آنكه طعام و شراب اندر معده و جگر هضم تمام نيابد و بدان اسهال تن از آن مادتها پاك نشود و خداوند علّت ، سبب آن نداند .
و هربارى كه اسهال بنوبت بازآيد پندارد كه اسهال نو است و از سببى نو پديد آمده است و هربار كه نوبت اسهال تمام شود پندارد كه اسهال زايل شد و حكايت حال نداند .
علامات آن ، پيوسته ناف مىپيچد و هر نوبتى دو روز يا سه روز اسهال باشد و بازايستد ، و باشد كه يك هفته بر حال تندرستى باشد ، و باشد كه بيست روز تندرست باشد ، پس بنوبت اسهال بازآيد .
علاج آن ، نخست از حال معده و جگر و حال قوتهاء هر دو تفحّص بايد كرد و بيماريها و ضعف قوتها را علاج كردن ، چنان كه هريك ياد كرده آمده است .
و استفراغى كه واجب كند كردن تا تن پاك شود بايارج فيقرا و مطبوخ هليله و مطبوخ افتيمون و شراب افسنتين و گوارش سفرجلى ، و اطريفل بزرگ دادن درين باب موافق بود .
و از پس استفراغ ، رياضت و گرمابه و مالش . و ترتيب طعام و شراب و خواب و بيدارى ، بر نسقى بايد رفت كه در كتاب حفظ الصّحه ياد كرده آمده است نگاه داشتن .
باب پنجم از گفتار سيزدهم از كتاب معالجات اندر اسهال معدى يعنى معده
اسباب اسهال معدى ضعف قوّت هاضمه و ضعف ماسكه باشد يا بسيار خوردن و بىترتيب خوردن و چربو و طعامهاء بد خوردن يا بسيار آمدن سودا از سپرز بمعده .
و امّا اسباب ضعف هاضمه يا رطوبتى لزج بود كه سطح معده را آلوده كند و طعامها را فرولغزاند ، يا بسيارى تولّد صفرا اندر معده ، يا آميخته شدن صفرا و رطوبت اندر معده ، يا تولّد بادها اندر معده .
و اسباب ضعف ماسكه ، جز از رطوبت لزج نبود يا بثرها كه بر سطح معده برآيد ، يا قوّت داروى مسهل باشد كه اندر