دق باشد و علاج همچنان ، آميخته با علاج خفقان گرم .
و احوال خداوند مزاج سرد و خشك همچون احوال خداوند دق شيخوخه باشد و علاج همان و الله اعلم .
باب پنجم از گفتار هشتم از كتاب معالجات اندر خفقان سودائى و اسباب و علامات آن
سبب اين علت برآمدن بخار سودا باشد بسوى دل و احوال خداوند اين علت همچون احوال خداوند ماليخوليا باشد .
علاج آن چون ماليخولياست بعينه .
امّا اگر تولّد سودا از بلغم افتاده باشد ، نخست استفراغى بايد كرد بمسهل بدين صفت : تربد و افتيمون و غاريقون و اسطوخودوس و هليلهء كابلى از هر يكى يك جزو ، ايارج فيقرا يك جزو و نيم ، عود هندى نيم جزو ، شربت سه درم ، حبّ كنند چنان كه رسمست .
و اگر تولّد سودا از صفرا افتاده باشد : بگيرند ، تربد و افتيمون و سناء مكى و شاهتره از هر يكى يك جزو ، هليلهء زرد يك جزو و دو دانگ ، صبر دو جزو ، لاجورد مغسول دو بهر از يك جزو ، گل سرخ دو بهر از يك جزو ، مصطكى يك جزو و دو دانگ ، حب كنند به آب سيب شيرين ، شربتى چهار درم و الله اعلم بالصواب .
باب ششم از گفتار هشتم از كتاب معالجات اندر غشى و اسباب و علامات و علاج آن
اسباب غشى يا تحليل روح باشد يا خبه شدن روح . و اسباب تحليل روح انواع استفراغهاست ، و تحليل بافراط ، بسبب لذّتى بافراط چون لذّت جماع و دردها بافراط ، چون درد قولنج و درد معده .
و اسباب خبه شدن روح ، امتلايى بافراط باشد يا غم و ترس بافراط و سدّهء رگهاء دل .
علامات غشى ، اگر سبب غشى ، امتلا باشد ، رگها فشارده بود و نبض قوى لكن سست بود و با گرانى جنبد و با ديرى . و آنجا كه سبب ، تحليل روح باشد ، نبض ضعيف و صغير و بطى باشد .
و اگر غشى بتدريج افتد ، نخست نبض صغير شدن گيرد ، و رنگ روى بگردد ، و رنگ چشم ضعيف گردد و پيش چشم چون ظلمتى يا خيال رنگى ديگر پديد آيد ، و اطراف سرد شود ، و اندك مايه عرق سرد كند و باشد كه همه تن عرق كند .
و اگر اندر غشى ، رنگ زرد گردد و سر و گردن اندر پيش آويخته شود چنانك