كه از جگر برودها پيوستست جز قوّت غذا رسانيدن نيست ، پس اينجا بمعاونت طبيب حاجت آيد تا ريم باسهال دفع شود .
و آنجا كه علّت درازآهنگ شود ، پاى آماس كند ، از بهر آنكه حرارت غريزى و قوت طبيعى ضعيف شده باشد و پاى از معدن حرارت دورست ، بهرهء حرارت كمتر يابد و قوت هضم او ضعيف باشد و علامتى نيك نباشد .
علاج اين ، علاج ذات الريه است بعينه ، لكن اينجا ، ريم بطريق ادرار بول دفع مىشود يا بطريق اسهال ، بداروهاء ادرار و اسهال يارى بايد داد و الله اعلم و احكم .
باب ششم از گفتار هفتم از كتاب معالجات اندر علت سل و اسباب و علاج آن
ريش گشتن شش را سل گويند و كسانى باشند كه اگرچه اندر شش ايشان ريم نباشد لكن بسبب آنكه پيوسته رطوبتى لزج از سر ايشان بشش فرو مىآيد و سرفه و ضيق النفس تولّد مىكند ، حال ايشان همچون حال مسلولان شود .
و اگرچه آن علّت ربوست ، خداوندان اين حال را مسلول خوانند .
و اسباب سل نزلهء تيزست كه از سر بشش فرو مىآيد يا ذات الرّيه كه ريم كند و ريش گردد ، يا مادّه ذات الجنب كه اندر عضلهاء سينه گشايد و ريم اندر شش بگذرد ، چنان كه اندر باب گذشته ياد كرده آمد .
و ميان طبيبان خلافست اندر آنكه ريش شش درست گردد يا نه ، گروهى گفتهاند ممكن نيست كه درست گردد ، از بهر آنكه عضوى مجروح را ساكن بايد داشت تا جراحت درست شود ، و شش را هيچ سكونى نيست .
و جالينوس گويد : حركت ، عضو مجروح را از درست گشتن باز ندارد اگر سببى ديگر با جراحت يار نباشد ، و دليل برين آنست كه حجاب نيز هميشه متحرّكست و خلاف نيست كه جراحت او درست مىشود .
و مىگويد هرگاه كه سر رگى گشاده شود يا بطرقد ، اگر آماس نكند و ريم نگيرد و خلطى تيز و سوزاننده نباشد كه گوشت را بسوزد و بخورد ، درست گردد ؛ پس اگر سبب جراحت آماس باشد يا بدى خلط ، درست نشود ، از بهر آنكه تا جراحت از ريم پاك نشود ، ممكن نيست كه درست گردد .
و پاك شدن جراحت شش بسرفه باشد و سرفه جراحت را بزرگتر كند