جزوى با وى آميخته مىگردد ، و از قوّت خنكى با وى چندانى نماند كه با حرارت جمره برابرى كند .
و خنكى ضماد نيز با آن حرارت برابرى نكند ، از بهر آنكه قوّت خنكى گذرنده نيست ، لكن مسام را ببندد و گذرندگى چيزهاء گذرنده را باطل كند و بخار گرم را از تحليل باز دارد .
و ببايد دانست كه گاه باشد كه ذات الريه بتحليل دفع شود .
و گاه باشد كه ريم كند .
و گاه باشد كه ريم هموار و سپيد باشد .
و گاه باشد كه همچون دردى تيره باشد .
و گاه باشد كه صلب گردد .
و گاه باشد كه خراج گردد .
و گاه باشد كه ذات الجنب گردد و اين نادر باشد .
و گاه باشد كه دست و انگشتان خدر گردد .
و گاه باشد كه بجانب دل ميل كند و خفقان و غشى پديد آيد و ممكن است كه بجانب دماغ ميل كند و اين نيز نادر باشد .
و گاه باشد كه اندر شش خداوند علت ، مادهء آبناك گرد آيد و حال او همچون حال مستسقى گردد .
و گاه باشد كه اندر ذات الرّيهء صلب ، سنگ تولّد كند .
و بولس از جالينوس حكايت مىكند ، كه او ديده است كه بسرفه سنگها برآمدست همچون ژاله .
و اسكندر مىگويد ، كه من ديدم كه سنگى بزرگ برآمد همچون سنگها كه از مثانه بيرون آيد و پس از آنكه آن سنگ برآمد ، سرفه زايل شد .
و بولس مىگويد : من نيز ديدم كه سنگهاء خرد و درشت همچون حسك برآمد بسرفهء صعب بعدد چهار يا پنج ، هر يك به وزن سه قيراط و پس از آن سرفه كمتر شد و علّت بسل بازگشت و بيمار اندر سل هلاك شد .
علامات آن ، علامت كلى ، ذات الرّيه را ، تب است بحسب مزاج ماده و تنگى نفس و گرانى سينه ، و تمدّد باندازهء كمى و بيشى ماده ، و درد كه از ميان سينه و دو كتف ، بيرون مىدهد ، و ضربان اندر زير كتف يا اندر ترقوه يا اندر پستان ، يا اندر هر سه جاى .
و هميشه رطوبتى غليظ و لزج بر زبان پديد آيد .
و سرخ شدن رخسار مقدار يك درم بزرگ ، علامت خاصّهء اين علت است ، خاصه اندر تب و حركتهاء چشم آهستهتر و گرانتر از حركتهاى عادتى گردد ، و رگهاء چشم اندر بيشتر وقتها ممتلى نمايد بسبب بسيارى بخار . و نبض موجى باشد و عظيم يا متواتر .
و اگر ذات الريه صلب گردد ، تنگى نفس زيادت گردد و سرفه ، خشك و متواتر باشد و حرارت كمتر .
و اگر ماده رطوبت رقيق باشد ،
الأغراض الطبية والمباحث العلائية ( فارسى ) — صفحة 384
مساهمون: اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )
ص٣٨٤